اگر از یک لبنانی بپرسید زادگاهش چه بویی میدهد، جوابش معمولا «قهوه» است؛ نوشیدنیای که در بیروت با شعر، سیاست و موسیقی گره خورده و به یک آیین روزمره تبدیل شده است.
سفر قهوه به لبنان از صومعههای صوفیان یمن شروع شد؛ جایی که ابوبکر شاذلی برای بیداری شبانه، دانههای بُن را جوشاند و این نوشیدنی کمکم از خانقاهها به مکه، شام و دمشـق رسید و راهش را به سواحل مدیترانه باز کرد. ابنسینا نیز قرنها پیشتر در کتاب قانون از «بُن» بهعنوان گیاهی نیروبخش و بیدارکننده یاد کرده بود.
با آمدن عصر عثمانی، قهوهخانهها در شهرهای شام رونق گرفتند و از محافل خصوصی تبدیل شدند به مرکز معاشرت، قصهخوانی و گفتوگوی سیاسی. همین فرهنگ بعدها به لبنان رسید و در بیروت، هویت جدیدی پیدا کرد.
دهههای ۶۰ و ۷۰ میلادی، خیابان حمرا به پایتخت فکری عرب بدل شد. کافههایی مثل هورسشو، ویمپی و کافه دو پاریس محل رفتوآمد روشنفکران، شاعران و روزنامهنگاران بودند؛ جایی که شعر آزاد عربی شکل گرفت، بحثهای سیاسی داغ شد و بسیاری از جریانهای فرهنگی در همان فضا متولد شدند.
بیروت کافههای متنوعی داشت: جایی برای سیاستمداران، جایی برای شاعران، جایی برای دانشجویان. هر کافه بخشی از روح این شهر پرآشوب را روایت میکرد. حتی نوشیدنیای به نام «قهوه سفید» ساختند که در آن اثری از قهوه نیست اما روح قهوه را تداعی میکند؛ ترکیبی از آب جوش، بهارنارنج و عسل برای آرامش بعد از یک روز سخت.
امروز هم اگر در حمرا قدم بزنید، میان شلوغی و نور نئون، هنوز همان تصویر قدیمی را میبینید: کسی که روزنامه میخواند، فنجانی روی میز بخار میکند و زمان آرام میگذرد. قهوه در لبنان تنها یک نوشیدنی نیست؛ روایتگر تاریخی طولانی است، پلی میان خانههای سنگی یمن و کافههای روشنفکری بیروت. هنوز هم در این کشور هیچ گفتوگوی جدی، هیچ شعر و هیچ تصمیم سیاسی بدون یک فنجان قهوه شروع نمیشود.


منازعات فقهی درباره قهوه در کشورهای عربی
قهوه پیش از آنکه به فنجانهای بیروت برسد، از خانقاههای یمن تا مسجدالحرام راهی پرجدال پیمود. صوفیان یمن آن را برای بیداری در شبهای ذکر مینوشیدند، اما وقتی به مکه رسید، محبوبیت سریعش میان بازرگانان و زائران حساسیت ناظران مذهبی را برانگیخت. خیربک، ناظر حسبه، گزارشهایی از قهوهنوشیِ شبانه شنید و آن را شبیه مجالس شراب دانست. گروهی از علما هم قهوه را «سرد و خشک» و مضر برای اعصاب توصیف کردند؛ در مقابل، عدهای آن را «معینالذکر» میدانستند و مفید برای عبادت.
اختلاف بالا گرفت و خیربک در سال ۹۱۷ هجری فرمان منع قهوه در مکه را صادر کرد، اما مردم پنهانی به نوشیدن آن ادامه دادند و قهوه همزمان مسیرش را به قاهره و دمشق باز کرد. در دمشق، جدال میان موافقان و مخالفان شدیدتر شد: مخالفان قهوه را «شبهه مسکر» و متعلق به «مجالس لهو» میدانستند؛ موافقان میگفتند بیداری و تمرکز میآورد و نمیتواند حرام باشد. شاعران هم وارد میدان شدند؛ برخی در مدح قهوه و بعضی در هجو آن شعر گفتند.
قهوه سپس به آناتولی رسید و قهوهخانهها در استانبول به پاتوق صوفیان، شاعران و حتی ناراضیان سیاسی تبدیل شد. این ویژگی باعث شد دوباره فقیهان بیمناک شوند. در دوره سلطان سلیمان، از شیخالاسلام ابوالسعود درباره قهوه سؤال شد و پاسخ او در دوری از قهوه عملاً دستاویزی برای بستن قهوهخانهها شد، هرچند محبوبیت نوشیدنی مانع اجرای کامل ممنوعیت بود. مردم حتی در زیرزمینها، در سکوت، قهوه مینوشیدند.
بهتدریج، این جدال فروکش کرد. پزشکان بعدی فواید قهوه را تأیید کردند و برخی فقها آن را نوشیدنی حلالی دانستند که نیتش میتواند عبادت باشد. تا میانه قرن هفدهم، قهوه مسیرش را از میان فتواها باز کرده و بخشی از زندگی جهان اسلام شده بود.
این ماجرا نشان میدهد ورود یک پدیده تازه چگونه مرزهای میان لذت و تقوا را به چالش میکشد. قهوه از یمن تا شام و عثمانی، در هر مرحله بحث تازهای درباره آزادی اجتماعی و نظم دینی برانگیخت و همین تضادها آن را از یک نوشیدنی ساده به نماد گفتوگو تبدیل کرد.
نقش صوفیان در گسترش قهوه
اگر بخواهیم ردپای قهوه را در تاریخ فرهنگی جهان عرب دنبال کنیم، ناگزیر به صوفیان میرسیم؛ مردانی که بیداری شبانه را نه برای کار، که برای ذکر و نیایش میخواستند. در قرن نهم و دهم هجری، قهوه نخست در حلقههای طریقتهای صوفیانه یمن و حجاز نوشیده شد، جایی که نیاز به بیداری و تمرکز در مجالس ذکر، آنان را به این نوشیدنی نوظهور علاقهمند کرد.
روایتهای تاریخی، گسترش قهوه را به شیخ شاذلیه نسبت میدهند: شیخ ابوبکر بن عبدالله شاذلی (عیدروس)، که در اوایل قرن دهم هجری از یمن به دمشق آمد و بهعنوان نخستین کسی که قهوه را بهصورت آیینی نوشید و ترویج داد، شناخته میشود.
در منابع دمشقی از جمله اثر نجمالدین غزی، داستانی آمده که عیدروس در سیاحت خود به درخت بن برخورد و از میوه آن چشید. او دریافت که این دانه ذهن را آرام، جسم را بیدار و روح را برای عبادت آماده میکند. از آن پس، قهوه در خانقاههای صوفیان به نوشیدنیِ همراهِ ذکر تبدیل شد. از یمن تا حجاز و سپس به شام و مصر، این نوشیدنی در دل آیینهای شبانه جای گرفت.
قهوه برای صوفیان تنها نوشیدنی نبود، بلکه وسیلهای برای مراقبه و ذکر بود؛ مایهای برای دفع خواب و تقویت حضور قلب. از همینرو، طریقت شاذلیه بهویژه در شمال آفریقا و شام، قهوه را به بخشی از سنت خود بدل کرد. چنانکه در الجزایر تا قرن بیستم، مردم قهوه را «شاذلیه» مینامیدند؛ و در حومه دمشق رسم بود نخستین فنجان قهوه را بر زمین بریزند به نشانه احترام به شیخ شاذلی، که باور داشتند نخستین نوشنده قهوه بوده است.


لبنان پیش از لبنان؛ سرزمینی در سایه عثمانی
پیش از آنکه از قهوهخانههای لبنان سخن بگوییم، لازم است جایگاه تاریخی این سرزمین در بستر منطقه روشن شود. لبنان، در معنای سیاسی و ملی امروزی، پدیدهای تازه است و تا کمتر از یک قرن پیش، بهعنوان کشوری مستقل وجود نداشت.
در قرون شانزدهم تا اوایل بیستم میلادی، این منطقه بخشی از ایالات شام در امپراتوری عثمانی بود؛ سرزمینی شامل دمشق، طرابلس، صیدا و بیروت که تحت ادارهی والیان عثمانی قرار داشت.
شهر بیروت از اواسط قرن نوزدهم با گسترش تجارت دریایی و استقرار کنسولگریهای اروپایی رونق گرفت، اما همچنان تابع ساختار سیاسی و فرهنگی عثمانی باقی ماند. پس از شکست عثمانی در جنگ جهانی اول و تقسیم قلمرو آن طبق قرارداد سایکس–پیکو، سرزمینهای شام به قیمومت فرانسه درآمدند و «لبنان بزرگ» (Grand Liban) در سال ۱۹۲۰ به فرمان ژنرال گورو شکل گرفت. استقلال رسمی لبنان نیز تا سال ۱۹۴۳ میلادی تحقق نیافت.
ابهام در نام قهوه
در شامات، واژه «قهوه» ابتدا باعث سردرگمی شد؛ چون در عربی قدیم به معنای شراب انگور بود. ورود نوشیدنی یمنی به دمشق و قاهره باعث شد بسیاری آن را با خمر اشتباه بگیرند.
این شباهت زبانی در قرن دهم هجری به یک سوءتفاهم بزرگ فرهنگی تبدیل شد. مخالفان قهوه، آن را مانند شراب میدانستند و حتی برخی فقهای مکه و دمشق حکم به تحریمش دادند.
برای رفع ابهام، اهل علم اصطلاحهایی مانند «قهوه بن» و «قهوه بُنّیه» را به کار بردند تا معنای نوشیدنی جدید را از معنای قدیمی جدا کنند. تاریخنگارانی چون ابن طولون تأکید کردند که قهوه موجب هوشیاری است، نه مستی.
این ابهام بعدها باعث شد برخی پژوهشگران غربی تصور کنند قهوه در دوره اموی و عباسی شناخته بوده، در حالیکه آن «قهوه» همان شراب انگور بود. معنای امروزی فقط از قرن شانزدهم به بعد رایج شد.
به این ترتیب، قهوه پیش از تبدیل شدن به یک فرهنگ، از یک بحران معنایی عبور کرد و معنای تازهای گرفت: نه نماد مستی، بلکه نماد بیداری.


قهوه در ادبیات و شعر اسلامی
قهوه، از همان نخستین روزهای ورودش به جهان اسلام، تنها نوشیدنیای برای رفع خستگی نبود؛ بلکه بهسرعت به موضوعی الهامبخش در شعر و نثر بدل شد. شاعران، همانگونه که فقیهان دربارهی حلال و حرام بودن آن مناقشه میکردند، در دو جبههی ستایش و نکوهش صفآرایی کردند.
در متون ثبتشده از همان دوران آمده است که برخی شاعران، قهوه را با تصاویر عرفانی و عاشقانه درمیآمیختند. برای آنان، فنجان قهوه همچون جام عشق بود و بوی آن یادآور وصل معشوق. در شعرهای صوفیان دمشقی و یمنی، قهوه گاه «کیمیای بیداری» و گاه «جرعهای از حضور حق» خوانده شد. این زبان نمادین بعدها در آثار ادیبان عثمانی نیز تکرار شد، چنانکه در استانبول قرن شانزدهم، قهوه در غزلها و قطعات ادبی جایگاهی ویژه یافت و موضوع شعرهایی در وصف لذت گفتگو، بیداری و اندیشه شد.
در همان دوران، شماری از فقها که اهل شعر نیز بودند، مواضع خود را در قالب شعر بیان میکردند. یکی در مدح قهوه مینوشت:
فنجان سیاهت، ای قهوه، نور دیدهام شد،
از خواب غفلت رستم و دل بیدار گشتم
و دیگری در نکوهش آن سرود:
چون جام شراب است، فریبنده و تیره، پنهان ز ره تقواست، هرچند بیمِی است
این منازعهی ادبی، در کنار نزاعهای فقهی، به پیدایش مجموعهای از رسائل و دیوانها انجامید که بخشی از آنها هنوز در کتابخانههای دمشق و استانبول باقی ماندهاند.
فراتر از منازعات، قهوه بهتدریج در ادبیات عرب و اسلامی به نماد گفتوگو، تفکر و معاشرت بدل شد. در محافل صوفیانه و سپس در قهوهخانهها، شعرخوانی و گفتوگو برگرد فنجان قهوه انجام میگرفت. شاعر و شنونده در فضایی مشترک از عطر و اندیشه سهیم میشدند؛ و قهوه، به تعبیر برخی مورخان عرب، «زبان بیکلام شعر» شد . پیوندی میان کلمه، حضور و لحظهی الهام.
چنین بود که قهوه از جدلهای فقهی و استعارههای صوفیانه گذشت و جای خود را در ادبیات عاشقانه و عرفانی جهان اسلام باز کرد؛ از مجالس دمشق و استانبول گرفته تا شعرهای معاصر بیروت و قاهره، قهوه همچنان الهامبخش شاعرانی است که در هر فنجان، جوهری از بیداری و اندیشه مییابند.


قهوه و سیاست: ممنوعیتها و تاثیرات عثمانی
در امپراتوری عثمانی، قهوه فقط یک نوشیدنی نبود؛ پدیدهای اجتماعی و سیاسی بود. قهوهخانهها خیلی زود به محل گفتوگو و نقد قدرت تبدیل شدند و همین موضوع توجه حکومت و فقها را جلب کرد.
در قرن دهم هجری، با گسترش قهوهخانهها در دمشق و قاهره، دولت عثمانی احساس خطر کرد. در سال ۹۶۸ هجری / ۱۵۷۲ میلادی فرمانی صادر شد که نوشیدن قهوه و داشتن ابزار دمآوری آن را ممنوع میکرد. مورخان نوشتهاند که مأموران قهوهخانهها را ویران میکردند، در حالیکه با شراب چنین شدت عملی نداشتند.
پایه این فرمان فتوای ابوالسعود افندی بود که مشکل را نه خود نوشیدنی، بلکه اجتماع مردم حول آن میدانست. قهوهخانهها جایی بودند برای گفتوگو و شکلگیری آگاهی اجتماعی، و همین باعث نگرانی حکومت میشد. با وجود ممنوعیت، قهوهخانهها پنهانی ادامه یافتند. چند دهه بعد، خود دولت مجبور شد آنها را بپذیرد و حتی در قالب وقف و مالیات سازماندهی کند.
در نهایت، قهوه به یکی از نمادهای مدنیت عثمانی تبدیل شد؛ فضایی که در آن طبقات مختلف جامعه کنار هم مینشستند و درباره جهان حرف میزدند. قهوه در این دوره از یک نوشیدنی فراتر رفت و به عامل بیداری اجتماعی بدل شد.


پیدایش قهوهخانهها در شامات و امپراتوری عثمانی
پیدایش قهوهخانه در جهان عرب و اسلام از دمشق آغاز شد؛ شهری که در میانه قرن دهم هجری نخستینبار قهوه را بهعنوان نوشیدنی عمومی پذیرفت. به روایت ابنطولون و نجمالدین غزی، حدود سال ۹۴۷ هجری شیخ علی بن محمد شامی قهوه را از یمن به دمشق آورد و کمی بعد مغازههای قهوهفروشی در بازارها شکل گرفت و طلاب، تجار و صوفیان در آن گرد میآمدند.
قهوهخانهها کنار مسجد اموی، بازار حمیدیه و کاروانسراها ساخته شدند. قهوهخانه نوفره، که هنوز پابرجاست، یکی از مشهورترین آنها بود. وقفنامههای احمد شمسی پاشا (۹۸۳ هـ) و سنان پاشا (۱۰۰۴ هـ) نشان میدهد که ساخت قهوهخانههای تزیینشده با فواره و حوض، بخشی از برنامه توسعه شهری دمشق بوده است و این فضاها به محل رفتوآمد اهل ادب و دین تبدیل شدند.
از دمشق، قهوه به استانبول رسید. در ۱۵۵۴ میلادی/۹۶۲ هجری دو تاجر دمشقی و حلبی نخستین قهوهخانه پایتخت را در محله زیر قلعه افتتاح کردند که بعدها با نام کیوا هان شناخته شد. قهوهخانههای استانبول با فرشهای نفیس و فانوسهای رنگی، به محل نشست شاعران، درویشان و مردم عادی تبدیل شدند و سفرنامهنویسان اروپایی از مجالس شعر، مناظره و بازیهای فکری آنها گزارش دادهاند.
اما همین تجمعها نگرانی دولت عثمانی را برانگیخت. فرمانهایی برای بستن قهوهخانهها—در دوره سلیم دوم و مراد سوم—صادر شد، اما هیچکدام پایدار نماند و حکومت سرانجام بهجای ممنوعیت، آنها را در ساختار شهری ادغام کرد.
در همین دوره، قهوهخانهها به قدس نیز راه یافتند. اسناد دهه ۱۵۶۰ میلادی از چند قهوهخانه فعال در شهر خبر میدهد. در ۹۷۳ هجری قاضی قدس از سلطان سلیمان شکایت کرد که مردم شبها به قهوهخانه میروند و نماز را ترک میکنند؛ فرمان تعطیلی صادر شد، اما با فشار مردم و بازرگانان دوباره بازگشایی صورت گرفت.
در نهایت، از دمشق تا استانبول و قدس، قهوهخانهها شبکهای تازه از زندگی شهری ساختند؛ نخستین فضاهای عمومی گفتوگو که در آن مرزهای طبقاتی کمرنگ میشد و شعر، سیاست و معاشرت در کنار هم شکل میگرفت. این سنت بعدتر در بیروت ادامه یافت و قهوه را به زبان مشترک مردم بدل کرد.


قهوهخانههای لبنان؛ پاتوق روشنفکران، راویان و روح شهر
قهوهخانه از نیمه قرن نوزدهم در لبنان به فضایی مهم برای فرهنگ مدرن عربی تبدیل شد. بیروت با رونق مطبوعات، محل شکلگیری کافههایی بود که نقش «مدرسه گفتوگو» داشتند. در دهههای ۱۹۳۰ تا ۱۹۶۰، کافههایی مانند «المودکا»، «کافه دو باری» و کافههای خیابان حمرا پاتوق شاعران و نویسندگانی چون نزار قبانی، غسان کنفانی و محمود درویش شدند. سیاست و شعر در این فضاها در هم تنیده بود.
در کنار حلقههای روشنفکری، حضور حکواتیها و موسیقیدانان، قهوهخانه را به ترکیبی از مجلس شعر، نمایش و گفتوگو تبدیل میکرد. از دهه ۱۹۶۰ هر جریان سیاسی و فکری قهوهخانه خاص خود را داشت. این مکانها نخستین میدان آزاد تبادل نظر در جامعه لبنان بودند.
قهوهخانههای قدیمی بیروت با میزهای چوبی و عطر قهوه عربی بخشی از حافظه شهریاند. امروز هم از حمرا تا مارمخائیل، سنت همنشینی و گفتوگو پابرجاست؛ جایی که قهوه همچنان نماد رفاقت و اندیشه است.


خیابان حمرا: قلب فرهنگی بیروت و نماد جهان عرب
قهوهخانه در لبنان از اواخر قرن نوزدهم به یکی از مهمترین پایگاههای فرهنگ مدرن عربی تبدیل شد. بیروت، بهعنوان مرکز روشنفکری جهان عرب، قهوهخانههایی داشت که نقش «مدرسه گفتوگو» را ایفا میکردند و پاتوق روزنامهنگاران، نویسندگان و شاعران بودند.
از دهه ۱۹۳۰ تا ۱۹۶۰، مکانهایی مانند «الهورسشو»، «المودکا» و کافههای خیابان حمرا به محل گردهمایی چهرههایی چون نزار قبانی، غسان کنفانی و محمود درویش بدل شد؛ جایی که سیاست، شعر و مطبوعات در هم میآمیختند.
در کنار حلقههای فکری، حضور حکواتیها و موسیقیدانان نیز این فضاها را به ترکیبی از مجلس شعر، محفل سیاسی و تماشاخانه تبدیل میکرد. قهوهخانهها نهفقط محل تفریح، بلکه نخستین میدان آزاد گفتوگو در جامعه لبنان بودند و در شکلدهی به هویت شهری و حافظه جمعی بیروت نقشی ماندگار داشتند.
امروز هم از کافههای تاریخی حمرا تا فضاهای مدرن مارمخائیل، همان روح گفتوگو و همنشینی ادامه دارد؛ جایی که قهوه همچنان نماد بیداری، رفاقت و اندیشه است.


قهوه لبنانی؛ رایحهای از سنت و ذوق شرقی
در لبنان، قهوه چیزی فراتر از نوشیدنی است؛ نوعی زبان اجتماعی و بیانگر ادب و پیوندهای انسانی است. از روستاهای بقاع تا کوچههای بیروت، هیچ دیدار رسمی یا خانوادگیای بدون فنجان قهوه لبنانی کامل نیست. در خانهها، نخستین چیزی که پس از سلام و خوشآمدگویی آماده میشود، قهوه است. این آیین، نشانهی احترام و صمیمیت است و ردپای آن را میتوان در فرهنگ مهماننوازی عربی و آداب دیرینهی جبل لبنان یافت.
قهوه لبنانی از نظر طعم و بافت، ترکیبی میان قهوه ترکی و عربی است، اما در شخصیت خود مستقل است. دانههای آن معمولاً بهصورت تیره و آرام برشته میشوند تا عطری عمیق اما نه سوخته ایجاد شود. سپس در هاون یا آسیاب دستی تا حدی نرم و ریز میشوند که هنگام دم، کف نازکی بر سطح فنجان شکل گیرد. قهوه در ظرفی مسی به نام رَکوه (Rakweh) دم میشود؛ ظرفی که نماد حضور آرام و بیشتاب قهوه در خانهی لبنانی است.
اما تفاوت فقط در مزه نیست؛ هر فنجان قهوه حامل معناست. در بسیاری از مناطق لبنان، نوع قهوه نشانهی حال و نیت میزبان است؛ در عزا، تلخ سرو میشود، در دیدارهای عاشقانه یا صلح، وسط، و در جشنها، حلوه. حتی طرز ریختن قهوه — از دست راست و با احترام به بزرگتر — بخشی از اخلاق فرهنگی لبنانی است.
در محافل قدیمی، وقتی میزبان قهوه میریزد و مهمان فنجانش را برمیگرداند، معنایش پایان گفتگوست. همین ظرایف سبب شده قهوه در لبنان زبان غیرگفتاری ادب و ارتباط اجتماعی باشد. از دلّهی کوچک خانههای دهکده تا ماشینهای مدرن اسپرسو در خیابان حمرا، قهوه در لبنان همان معنای نخستین خود را حفظ کرده: نشانهی پیوند، وقار و لحظهای مکث میان شتاب جهان.
قهوه سفید؛ نوآوری لبنانی با روح آرامش
در میان تمام انواع قهوهی عربی، تنها لبنان است که نوشیدنیای به نام قهوه سفید (قهوه بَیضا) را در فرهنگ خود دارد؛ اختراعی بومی که برخلاف تصور، اصلاً قهوه نیست. این نوشیدنی از آب داغ، چند قطره گلاب و کمی شکر یا عسل تهیه میشود و ریشهاش به مناطق کوهستانی جبل عامل و جنوب لبنان بازمیگردد.
در روایتهای محلی آمده است که قهوه سفید ابتدا بهعنوان جایگزینی سبک و آرامشبخش برای قهوهی معمولی در پایان غذا سرو میشده؛ نوشیدنیای برای آرام کردن معده و قلب. مردم جنوب لبنان میگفتند: «قهوه سفید نه برای بیدار شدن، بلکه برای آرام گرفتن است.»
با گذر زمان، قهوه سفید وارد کافههای بیروت شد و بهویژه در دههی ۱۹۶۰ در محافل روشنفکری محبوب گردید؛ نمادی از سادگی، لطافت و مراقبهی شرقی در برابر شتاب مدرن. در برخی کافههای حمرا و الجمیّزه هنوز فنجانهای کوچک قهوه سفید همراه با شیرینیهای سنتی مانند معمول یا غریبه سرو میشود.
نکتهی جالب آن است که قهوه سفید نهتنها یک نوآوری نوشیدنی، بلکه بازتاب فلسفهی لبنانی زندگی است — میانهروی، ظرافت و میل به تعادل. در جامعهای که قهوه تلخ نشانهی وقار و جدیت است، قهوه سفید چهرهی نرمتر همان فرهنگ را نشان میدهد: آرامش، عطرافشانی و گشودگی.
امروزه در بسیاری از کافههای مدرن لبنان، قهوه سفید با تغییرات جدیدی مانند افزودن عسل طبیعی یا گلاب دمکرده عرضه میشود، اما ماهیتش همان است: نوشیدنیای که با هر جرعه، دعوت به درنگ، تأمل و گفتگو میکند.
قهوه در آیینها و مناسبات اجتماعی لبنان
قهوه در لبنان فقط یک نوشیدنی نیست؛ بخشی از نظام اجتماعی و آیینی مردم است. در عروسیها، سرو قهوه نشانه احترام و صلح است و میزان شیرینی آن حامل معناست. مثلا در سوگواریها، قهوه تلخ نماد اندوه و همدردی بهشمار میرود. حتی در دیدارهای روزمره نیز ترتیب پذیرایی از اولویت دادن به بزرگتر تا نحوه گذاشتن فنجان، پیامهای غیرکلامی مهمی را منتقل میکند.
قهوه در لبنان بخشی از سبک زندگیست. سبکی که کنار فنجانهای قهوه، با نان تازه، زیتون و خوراکیهایی شکل میگیرد که پایه آشپزخانهی لبنانیاند؛ از جمله پنیرهایی که جایگاه ویژهای در سفره مردم لبنان دارند.
در برخی مناطق، فالگیری از تهفنجان همچنان یک سنت محلی برای تقویت روابط انسانی است. جزئیات آمادهسازی قهوه، از میزان شکر تا روش جوشاندن، خود آیینی است که جایگاه میزبان و احترام به مهمان را بیان میکند. بهاینترتیب قهوه در لبنان به «زبانی بیکلام» تبدیل شده که بخش مهمی از زندگی و ارتباطات اجتماعی را شکل میدهد.


تحول قهوهخانهها پس از جنگ داخلی لبنان
جنگ داخلی لبنان (۱۹۷۵–۱۹۹۰) بسیاری از قهوهخانههای بیروت و فضای گفتوگوی شهری را از میان برد، اما دوران بازسازی دهههای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ فرصتی برای شکلگیری نسلی تازه از کافهها شد. در محلههایی مانند حمرا و جمیزه، برخی کافهها با بازآفرینی دکورهای قدیمی و تأکید بر قهوه سنتی، حافظه جمعی شهر را احیا کردند؛ در مقابل، کافههای مدرن با الهام از موج جهانی «اسپشیالتی کافی» رویکردی تازه و کسبوکارمحور ارائه دادند.
این روند دو پیامد داشت: حفظ و احیای میراث کافههای قدیمی، و شکلگیری بازار جدیدی که قهوه را به تجربهای فرهنگی و تجاری تبدیل کرد. تقابل میان «تجاریسازی» و «حفظ اصالت»، همچنان ویژگی اصلی هویت کافهداری بیروتِ پساجنگ است و در سیمای شهری امروز لبنان نقش مهمی دارد.
نتیجهگیری: قهوه بهعنوان حافظه فرهنگی لبنان
مسیرِ قهوه در لبنان — از خانقاههای صوفیان و منازعات فقهی تا قهوهخانههای دمشق، حمرا و کافههای معاصر بیروت — روایتِ یک پیوند مداوم میان طعم، مکان و حافظه است. قهوه در لبنان نهفقط کالایی مصرفی، که «حاملِ معنی» است: زبانِ بیکلمهای که آدابِ پذیرایی، رسمِ مهماننوازی، و قواعدِ همزیستی شهری را منتقل میکند.
این میراث فرهنگی چندوجهی همواره در برابر فشارهای زمان مقاومت کرده است: فتوای ممنوعیت، محاصرههای جنگی، و موجهای تجاریسازی نتوانستهاند قهوه را از نقشِ بنیادیاش در شکلدهیِ هویتِ شهریِ لبنان جدا کنند. آنچه امروز در کافههای بنیونس، الروضه، مزیان یا میزهای کوچکِ یک محلهی دورافتاده دیده میشود، تداومِ همان سنتِ گفتوگو و بیداری است — پیوندی که فنجان را به ابزارِ مدنی و مکانِ کلامی تبدیل میکند.
بنابراین وقتی دربارهی قهوه در لبنان سخن میگوییم، در واقع دربارهی «حافظهی جمعی»ِ یک جامعه سخن گفتهایم؛ حافظهای که با هر فنجان تازه تازه میشود، با هر میز گفتوگو شکل میگیرد و با هر نسل، معنایی نو مییابد.