غذاهای نمادین در فیلم های گران‌قیمت: از فرش قرمز تا غذاهای لوکس

غذاهای نمادین در فیلم‌های گران قیمت

وقتی از یک فیلم پرهزینه و لوکس حرف می‌زنیم، اولین چیزهایی که به ذهنمان می‌رسد، بازیگران مشهور، لباس‌های هنر دست طراحان مشهور‌، صحنه‌های باشکوه و البته غذاهایی هستند که آنقدر مجلل و چشم‌گیرند که تماشاگر را محو تماشا می‌کنند. در سینما، غذا فراتر از عنصری برای سیرکردن شکم شخصیت‌ها یک ابزار قدرتمند برای نشان دادن ثروت، قدرت، طبقه و حتی انحطاط اخلاقی است. در این مقاله، سفری خواهیم داشت به دنیای غذاهای نمادین در فیلم‌های گران قیمت و بررسی می‌کنیم که چطور یک بشقاب غذا می‌تواند به نمادی از ثروت افسارگسیخته تبدیل شود.

غذا به مثابه زبانِ ثروت

سینما از دیرباز از غذا برای روایت داستان‌های طبقاتی استفاده کرده است. شاید مشهورترین نمونه، فیلم پارازیت (۲۰۱۹) ساخته‌ی بونگ جون-هو باشد که در آن غذا به صراحت به نمادی از شکاف عمیق طبقاتی تبدیل می‌شود. در این فیلم، خانواده فقیر و غنی هر دو غذا می‌خورند، اما نحوه خوردن، نوع غذا و حتی بسته‌بندی آن، مرزهای طبقاتی را به‌خوبی نمایان می‌کند. طبقه پایین غذاهای بسته‌بندی و ساده مصرف می‌کنند و طبقه بالا از خوردن غذاهای گران‌قیمت و بی‌توجهی به ارزش غذا غافلند.

این موضوع در فیلم‌های دیگری مانند برف‌شکن (۲۰۱۳) و میکی ۱۷ (۲۰۲۵) نیز ادامه پیدا کرده است؛ جایی که خوردن «فقط برای لذت» به یک امتیاز انحصاری برای ثروتمندان تبدیل می‌شود و فقرا تنها برای تامین سوخت بدن غذا می‌خورند. در حقیقت، پول و غذا در سینما چنان به هم گره خورده‌اند که یکی بدون دیگری معنا ندارد.

فیلم گتسبی بزرگ بعنوان غذاهای نمادین در فیلم‌های گران قیمت
جی گتسبی، شخصیت اصلی فیلم، هر آخر هفته در عمارت افسانه‌ای خود در لانگ آیلند، مهمانی‌های افسانه‌ای برگزار می‌کند که در آن غذا و نوشیدنی به وفور یافت می‌شود.

عصر جاز و اوج تجمل گرایی: «گتسبی بزرگ»

فیلم گتسبی بزرگ (۲۰۱۳) به کارگردانی باز لورمن، یکی از بهترین نمونه‌های استفاده از غذا برای نمایش ثروت بی‌حدوحصر است. جی گتسبی، شخصیت اصلی فیلم، هر آخر هفته در عمارت افسانه‌ای خود در لانگ آیلند، مهمانی‌های افسانه‌ای برگزار می‌کند که در آن غذا و نوشیدنی به وفور یافت می‌شود.

در توصیف اولین مهمانی گتسبی در رمان، نویسنده از غذاهایی صحبت می‌کند که چنان مجلل و پرزرق‌وبرق توصیف شده‌اند که گویی از یک نقاشی سوررئال بیرون آمده‌اند: «پیش‌غذاهای براق، ژامبون‌های پخته‌شده با ادویه در کنار سالادهای هارلکینی، خوک‌های شیرینی‌پزی و بوقلمون‌هایی که به طلای تیره تبدیل شده‌اند».

اما شاید نمادین‌ترین صحنه‌ی غذایی این فیلم، صحنه‌ای باشد که گتسبی، دیزی و نیک در حالی که یک دستگاه طلاییِ آینده‌نگرانه صدها پرتقال را می‌فشارد و آب طلایی‌شان را بیرون می‌ریزد، تمام روز را با آب پرتقال تازه می‌نوشند و می‌رقصند. آنها آب پرتقال را از انواع لیوان‌های مخصوص نوشیدنی و حتی مستقیم از دستگاه می‌نوشند. این صحنه به‌ظاهر ساده، در واقع تلاشی است برای نمایش ثروت بی‌نهایت؛ ثروتی که حتی برای یک میوه معمولی مثل پرتقال هم هدر دادن را مجاز می‌داند.

غذا در گتسبی بزرگ فقط برای خوردن نیست؛ بلکه ابزاری است برای به رخ کشیدن، برای فریب و برای نمایش پوچی یک طبقه. همان‌طور که در ادبیات کلاسیک، ضیافت «تری‌مالکیو» (Trimalchio) هم نمونه‌ای از همین افراط‌گری‌های بیمعناست؛ جایی که مهمانان به غذا اهمیت نمی‌دهند و تنها به‌دنبال بهره‌کشی از ثروت میزبان هستند. گتسبی نیز دقیقا چنین میزبان پوچی است که برای جلب توجه معشوق ازدست‌رفته‌اش، تمام این تجملات را به نمایش می‌گذارد.

فیلم ماری آنتوانت بعنوان غذاهای نمادین در فیلم‌های گران قیمت
فیلم ماری آنتوانت که درباره زندگی ملکه جوان فرانسه در آستانه انقلاب کبیر است، پر است از صحنه‌هایی که در آن ماری آنتوانت انواع کیک و شیرینی‌های رنگارنگ را می‌خورد.

کیک و انحطاط درباری: «ماری آنتوانت»

سوفیا کاپولا در فیلم ماری آنتوانت (۲۰۰۶) با زبانی کاملا متفاوت، اما به همان اندازه گویا، از غذا برای نمایش انحطاط یک طبقه استفاده می‌کند. این فیلم که درباره زندگی ملکه جوان فرانسه در آستانه‌ی انقلاب کبیر است، پر است از صحنه‌هایی که در آن ماری آنتوانت (با بازی کیریستن دانست) انواع کیک و شیرینی‌های رنگارنگ را می‌خورد.

در یک صحنه، ماری آنتوانت در حالی که روی مبل آبی‌رنگ دراز کشیده و آرایشش را مرتب می‌کنند، با انگشتش کرم کیک را برمی‌دارد و می‌خورد. در صحنه‌ای دیگر، او در رختخوابش شکلات می‌خورد، یا یک تکه کروسان را گاز می‌زند، یا از باغچه سبزی‌کاری که مخصوصا برایش در ورسای ساخته‌اند توت‌فرنگی می‌چیند. این رفتارها به‌خوبی نشان می‌دهند که ماری آنتوانت از واقعیت گرسنگی مردم خود کاملا بی‌خبر است.

جمله معروف «بگذارید کیک بخورند» که البته هرگز توسط ماری آنتوانت واقعی گفته نشده، در این فیلم به‌عنوان نماد بصری قدرتمندی ظاهر می‌شود. کاپولا با نمایش بی‌نهایت شیرینی و کیک در کاخ ورسای، درست در زمانی که مردم فرانسه برای یک تکه نان می‌جنگیدند، به‌خوبی شکاف عمیق بین طبقه اشراف و توده‌ی مردم را به تصویر می‌کشد.

جالب اینجاست که در این فیلم، هرچه ماری آنتوانت بیشتر و بیشتر شیرینی می‌خورد، از مردم خود دورتر و دورتر می‌شود. غذا در اینجا نه تنها نماد ثروت، بلکه نماد بی‌خبری و انحطاط اخلاقی طبقه حاکم است که به‌زودی قرار است در انقلاب کبیر فرانسه نابود شود.

فیلم «منو» بعنوان غذاهای نمادین در فیلم‌های گران قیمت
فیلم «منو» (۲۰۲۲) با نگاهی تیزبینانه به حال و آینده فرهنگ غذایی اشرافی می‌پردازد.

نقد مدرن: «منو» و نقد اشراف‌زادگیِ غذایی

اگر گتسبی بزرگ و ماری آنتوانت به گذشته دور یا نزدیک نگاه می‌کنند، فیلم «منو» (۲۰۲۲) با نگاهی تیزبینانه به حال و آینده فرهنگ غذایی اشرافی می‌پردازد. این فیلم که یک کمدی-ترسناکِ سیاه است، به‌شدت فرهنگ «غذای ناب» و اشراف‌زادگیِ غذایی را به سخره می‌گیرد.

در منو، گروهی از مهمانان فوق‌ثروتمند به جزیره‌ای دورافتاده سفر می‌کنند تا در رستوران انحصاری و فوق‌گران‌قیمت «هاوثورن» به سرپرستی سرآشپز جولیان اسلوویک (با بازی رالف فاینز) غذا بخورند؛ رستورانی که قیمت هر بشقاب آن ۲۵,۰۰۰ دلار است. فیلم با استفاده از نظریه‌های جامعه‌شناسانی مثل پییر بوردیو و ژان بودریار، نشان می‌دهد که چگونه غذاخوری سطح بالا به یک «اجرای نمادین» برای نمایش تمایز طبقاتی تبدیل شده است.

نکته جالب اینجاست که در منو، خودِ غذا تقریبا به یک بهانه تبدیل می‌شود. آنچه اهمیت دارد، تجربه ناب و انحصاری است؛ تجربه‌ای که تنها به قیمت ۲۵,۰۰۰ دلار در دسترس است. این فیلم به‌خوبی نشان می‌دهد که غذای لوکس دیگر فقط برای سیر شدن نیست؛ بلکه «سرمایه‌ا‌ی نمادین» است که برای نمایش قدرت و جایگاه اجتماعی مصرف می‌شود.

کلاسیک‌های هالیوود: از بانو و لگرد تا پالپ فیکشن

اما نمادگرایی غذایی در سینما به فیلم‌های مدرن محدود نمی‌شود. در کلاسیک‌های هالیوود نیز غذا همواره حضوری پررنگ داشته است. در فیلم «بانو و ولگرد» (Lady and the Tramp)  ساخته شده به سال ۱۹۵۵ صحنه به‌یادماندنی خوردن اسپاگتی و کوفته‌های رستوران «تونی»، نه فقط یک صحنه عاشقانه، بلکه نمادی از اشتراک، عشق و شکنندگی روابط است. دو سگ از یک بشقاب غذا می‌خورند و در میان نواهای عاشقانه به هم می‌رسند؛ لحظه‌ای که غذا را از نیاز فیزیولوژیکی به تجربه عاطفی عمیقی تبدیل می‌کند. نمادهای این فیلم عبارتند از:

بانو نماینده طبقه مرفه و ولگرد نماینده طبقه‌ی پایین جامعه است. عمل به اشتراک‌گذاری غذا (و در نهایت بوسه)، نماد «وحدت دو طبقه در عشق» است. ولگرد با ترتیب دادن این قرار تلاش می‌کند تا به سطح بانو برسد و بانو نیز با پذیرش این غذا، از جایگاه خود پایین می‌آید.

قبل از این فیلم، اسپاگتی در سینما بیشتر به‌عنوان وسیله کمدی استفاده می‌شد. بانو و ولگرد با صحنه یاد شده، اسپاگتی را برای همیشه به نمادی از عاشقانه‌ترین غذاها و «غذای شب قرار» تبدیل کرد.

فیلم پالپ فیکشن بعنوان غذاهای نمادین در فیلم‌های گران قیمت
در فیلم‌های کوئنتین تارانتینو، غذا همواره نقشی فراتر از خوردن دارد و در «پالپ فیکشن» به اوج خود می‌رسد. صحنه نوشیدن میلک شیک توسط میا والاس.

در فیلم‌های کوئنتین تارانتینو، غذا همواره نقشی فراتر از خوردن دارد و در «پالپ فیکشن» به اوج خود می‌رسد. در این فیلم، غذا به ابزاری برای شخصیت‌پردازی، ایجاد تنش و نماد هویت تبدیل می‌شود.

به عنوان نمونه میل شیک یکی از این غذاهاست. در رستوران «جک‌ربیت اسلیمز»، میا والاس (با بازی اوما تورمن) یک میل‌شیک ۵ دلاری سفارش می‌دهد که وینسنت وگا (با بازی جان تراولتا) از قیمت آن شوکه می‌شود. قیمت ۵ دلار برای یک میل‌شیک در سال ۱۹۹۴، مبلغی گزاف بود.

این میلک شیک گران‌قیمت، نشان‌دهنده سلیقه اشرافی و خودشیفته‌ی میا است. وقتی میا از وینسنت دعوت می‌کند تا از میلک شیک او بنوشد، این عمل صمیمی، با وجود شهرت خشونت‌بار همسرش، نشان‌دهنده روحیه خطرپذیر اوست. سرانجام میلک شیک، «زیباییِ زائد» و «شیرینیِ سردی» است که در میان خشونت و هرج‌ومرج فیلم، زندگی را قابل‌تحمل می‌کند.

غذای دیگر، بیگ کاهونا برگر (Big Kahuna Burger) است که نماد عادی‌سازی خشونت است.

در ابتدای فیلم، جولز وینفیلد (با بازی ساموئل ال. جکسون) در آستانه قتل، درباره برگرهای «بیگ کاهونا» صحبت می‌کند. او با اشتها و ولع از این غذا می‌خورد، درست قبل از اینکه یک نفر را به قتل برساند. این صحنه، خشونت و قتل را در کنار کار روزمره و پیش‌پاافتاده‌ای مانند خوردن همبرگر قرار می‌دهد و نشان می‌دهد که برای این آدم‌کش‌ها، کشتن به اندازه خوردن یک برگر عادی شده است.

به علاوه، خوردن برگر دیگری، اقدامی سلطه‌طلبانه است. بیگ کاهونا برندی ساختگی است که در دنیای تارانتینو به نمادی از فرهنگ پاپ و عامه‌پسندی آمریکایی تبدیل شده است و در فیلم‌های متعدد او به‌عنوان «تخم‌مرغ عید پاک» (Easter egg) ظاهر می‌شود.

به طور کلی، همبرگرها در «پالپ فیکشن» نماد «آرزوی عادی بودن» شخصیت‌ها در دنیایی آکنده از خشونت و هرج‌ومرج هستند.  خوردن یک همبرگر، لحظه‌ای مکث و پناه بردن به یک رفتار انسانی و آشناست.

از ضیافت‌های اشرافی تا مبارزه برای بقا

البته بحث از غذا در فیلم‌ها را می‌توان از مناظر دیگری نیز دید، از منظری که کاملا در تقابل با فیلم‌های بیان شده در پاراگراف‌های قبلی است. بیایید ابتدا به سراغ ۲ فیلمی برویم که غذا در آنها از «نماد ثروت» فراتر رفته و به محور اصلی درام و نماد تضاد طبقاتی تبدیل شده است: «بازی‌های گرسنگی» (The Hunger Games) و «سکو» (The Platform).

گرسنگی به مثابه سلاح: بازی‌های گرسنگی

در فیلم «بازی‌های گرسنگی» (۲۰۱۲)، بر اساس رمان پرفروش سوزان کالینز، غذا نه یک لوکس اشرافی، که ابزاری برای سرکوب و بقا است. در دنیای پانم، مردم مناطق فقیرنشین با گرسنگی مداوم دست‌وپنجه نرم می‌کنند، در حالی که ساکنان کنگره (Capitol) در نهایت افراط‌گری و اسراف به سر می‌برند. این تقابلِ شدید، یکی از قدرتمندترین تصویرهای سینمایی از شکاف طبقاتی از طریق غذا را خلق می‌کند.

شخصیت اصلی، کتنیس اِوِردین، نامش را از یک گیاه خوراکی آبزی گرفته است. این انتخابِ نام، از همان ابتدا هویت او را به عنوان کسی که برای بقا به شکار و یافتن غذا وابسته است، گره می‌زند. در منطقه دوازدهم، غذا کمیاب و نانِ سفت و ارزان قیمت، نماد فقر و ناامیدی است. در نقطه مقابل، کنگره با ضیافت‌های پرزرق‌وبرق، غذاهای عجیب و غریب، و شکم‌بارگیِ اشرافی، چهره‌ی واقعی خود را نشان می‌دهد؛ جایی که غذا نه برای رفع گرسنگی، که برای نمایش قدرت و ثروت مصرف می‌شود.

یکی از نمادین‌ترین لحظات فیلم، جایی است که کتنیس، در خلال بازی‌های گرسنگی، برای ادای احترام به «رو»، یکی از قربانیان بازی، گل‌ها را دور جسدش می‌چیند. این صحنه اگرچه مستقیم به غذا مربوط نمی‌شود، اما ریشه در فرهنگی دارد که «غذا» و «احترام» در آن گره خورده است. در دنیای پانم، کسانی که قدرت را در دست دارند، از گرسنگی به عنوان سلاحی برای کنترل جمعیت استفاده می‌کنند.

فیلم سکو بعنوان غذاهای نمادین در فیلم‌های گران قیمت
در فیلم سکو، یک زندان عمودی بی‌نهایت طبقه وجود دارد و هر روز، سکویی مملو از غذای مجلل از بالاترین طبقه به پایین‌ترین طبقه فرستاده می‌شود.

 سکوی نابرابری: نگاهی به فیلم اسپانیایی «سکو»

فیلم اسپانیایی «سکو» (The Platform / El Hoyo) محصول سال ۲۰۱۹ و ساخته‌ی گالدر گازتلو-اوروتیا، یکی از تندترین و تلخ‌ترین نقدهای سینمایی به نابرابری اجتماعی و سیستم توزیع ناعادلانه‌ی منابع است. در این فیلم، یک زندان عمودی بی‌نهایت طبقه وجود دارد و هر روز، سکویی مملو از غذای مجلل از بالاترین طبقه به پایین‌ترین طبقه فرستاده می‌شود.

آشپزخانه طبقه‌ی صفر، جایی که این ضیافت عظیم آماده می‌شود، ترکیبی از ظرافت و خشونت است؛ ویولن‌نوازی در کنار تکه‌تکه شدن ماهی و سرآشپزی که یک ژامبون آویزان را نوازش می‌کند. این صحنه آغازین، یک شاهکار طبیعت بی‌جان از خرچنگ، پاپایا و کیک را روی سکوی بتنی خلق می‌کند که می‌تواند صدها نفر را سیر کند، اما هیچ‌گاه به همه نمی‌رسد.

ساکنان طبقات بالا آنقدر غذا دارند که می‌توانند اسراف کنند، اما با پایین آمدن سکو، غذا کمتر و کمتر می‌شود و طبقات پایین‌تر باید از باقی‌مانده‌های غذای جویده‌شده دیگران استفاده کنند. این ساختار عمودی، به شکلی هولناک، سیستم طبقاتی جهان واقعی را به تصویر می‌کشد. جایی که ساکنان طبقات بالا نه تنها از نعمت‌ها بهره‌مندند، بلکه با اسراف خود، بقای کسانی که در پایین‌ترین سطوح قرار دارند را به مخاطره می‌اندازند. فیلم «سکو» با این استعاره غذایی به صراحت نشان می‌دهد که چگونه ساختارهای ناعادلانه، حتی در ساده‌ترین نیاز انسانی یعنی «غذا»، به خشونت و فروپاشی اخلاقی دامن می‌زنند.

ناهار اسکار: لوکس‌ترین سفره‌ی سینما

اگر بخواهیم به‌جای دنیای خیالی فیلم‌ها، به دنیای واقعی سینما نگاه کنیم، شاید لوکس‌ترین غذای مرتبط با فیلم، ناهار سالانه اسکار باشد. هر سال، ولفگانگ پاک، سرآشپز افسانه‌ای، مسئولیت تهیه غذای مراسم اسکار را بر عهده دارد و تقریباً ۲,۰۰۰ نفر از مهمانان هالیوود را با غذاهای لوکس و در عین حال راحت پذیرایی می‌کند.

در این مراسم، مهمانان می‌توانند از غذاهایی مثل اسلایدرهای گوشت واگیو (که از ژاپن وارد می‌شود) و پای مرغ با ترافل نوش جان کنند. سالانه حدود ۱۸۰ پوند گوشت واگیو از میازاکی ژاپن به آشپزخانه مراسم اسکار وارد می‌شود و سرآشپزها آن را به قطعات کوچک برش می‌دهند تا مهمانان بتوانند به‌راحتی از آن لذت ببرند.

این مراسم، خود به‌تنهایی یک فیلمِ تمام‌عیار از نمایش ثروت و جایگاه اجتماعی است. جایی که گران‌ترین مواد غذایی جهان در کنار گران‌ترین ستاره‌های سینما سرو می‌شوند و هر لقمه، یادآور این است که شما در جمعی بسیار خاص و بسیار ثروتمند قرار دارید.

جمع‌بندی؛ بشقابی که روایت را تغییر می‌دهد

از ضیافت‌های باشکوه «گتسبی بزرگ» که در آن آب پرتقال طلایی مثل رودخانه‌ی ثروت جاری می‌شود و کیک‌های رنگارنگ «ماری آنتوانت» که نماد بی‌خبری اشراف از گرسنگی مردم فرانسه‌ست، تا «سکوی» اسپانیایی که سقوط اخلاقی انسان در سیستم‌های ناعادلانه را به تصویر می‌کشد، و از نان سفت و ارزان منطقه‌ی دوازدهم در «بازی‌های گرسنگی» تا اسپاگتیِ عاشقانه‌ی «بانو و ولگرد» و میل‌شیک به‌یادماندنی «پالپ فیکشن»، سینما ثابت کرده است که غذا هرگز فقط «خوراک» نیست.

این فیلم‌ها، هرکدام به زبانی متفاوت، از غذا به‌عنوان ابزاری برای روایت استفاده کرده‌اند. گاهی بشقاب‌های طلایی گتسبی، نمایشی از پوچی ثروتِ بی‌هدف‌اند؛ گاهی کیک‌های ماری آنتوانت، یادآور شکاف عمیق میان اشراف و توده‌ی مردم‌اند؛ و گاهی سکوی بتنیِ فیلم اسپانیایی، تلخ‌ترین نقد را به نظام سرمایه‌داری و توزیع ناعادلانه‌ی منابع وارد می‌کنند.

اما آنچه همه این فیلم‌ها را به هم پیوند می‌دهد، درک عمیق سینما از این حقیقت است که غذا، فراتر از یک نیاز فیزیولوژیکی، زبانی جهانی برای ارتباط با مخاطب است. یک بشقاب غذا می‌تواند روایتی از عشق، نفرت، جنگ، صلح، فقر، ثروت و نابرابری باشد. گاهی یک تکه نان سوخته، نماد امیدی است که جان یک انسان را نجات می‌دهد و گاهی یک سکوی مملو از غذای مجلل، تلخ‌ترین نقد را به نظام‌های ناعادلانه وارد می‌کند.

و شاید به همین دلیل است که برخی از ماندگارترین لحظات سینما، درست همان جایی رقم می‌خورند که شخصیت‌ها پشت یک میز غذا نشسته‌اند؛ چون در آن لحظه است که نه فقط شکم، که روح و روانشان به تماشا نشسته است.

دیدگاه ها