استیک غذای معروف برزیل

برزیل؛ قبله گوشتخواران جهان

0,0 rating
128 بازدید

خانه‌های استیک برزیلی در دنیا به دو چیز معروفند؛ اول اینکه تا جان داری می­توانی گوشت چوراسکو (Churrasco)بخوری! دوم، از مواهب سبک خاص رُودیزیو (Rodizio) بهره ببری. برای عاشقان گوشت، نشستن سر میز این رستوران­‌ها، حکم با سر در کوزه عسل افتادن را دارد!

در برخی از استیک هاوس‌های سائو پائولو، گواچُوها (Gaucho) یا همان پیشخدمت‌ها با لباس­های متحدالشکل سفید، یقه­‌های بسته و کفش­‌های واکس خورده، قطار قطار سیخ­‌های بزرگ کباب گوشت در دست، سر میز مشتریان مشتاق حاضر می‌­شوند تا گوشت داغی را که چربی از سر و رویش می­‌چکد جلوی چشمانشان برش بزنند. روش سِروی که فاصله مستقیمِ از آشپزخانه تا روی میز را طی می­‌کند، بدون هیچ تزیینات فانتزی و اضافه‌­ای.

فرهنگ غذایی برزیل با مصرف گوشت گره خورده و همین کافی است که نفوذ در بازار این کشور، به رویای کمپانی‌های تولید محصولات گیاهی تبدیل شود.

سالاد بارهای خالی از مشتری

درست است که استیک هاوس‌­ها سالاد بار هم دارند، اولی راستش کسی به آنها نگاه هم نمی‌­کند و هوش و حواس همه به غذای اصلی است. برخلاف فرهنگ گیاهخواری در هند، برزیلی‌ها گوشت را به هر چیزی ترجیح می‌دهند و برخلاف آمریکایی‌­ها که به سالاد بارهای باز عادت دارند، در برزیل چیزی شبیه بوفهِ بازِ استیک در جریان است؛ با انواع چوراسکوها مثل پیکانا (Picanha) یا لامبُو (Lambo).

کلمه چوراسکو در اصل پرتغالی است (که تعجبی ندارد چون زبان مردم برزیل پرتغالی است) و معادل باربیکیوی انگلیسی. برزیلی­‌ها هم به هر نوع گوشت گریل شده چوراسکو می­‌گویند، هم وقتی که بخواهند به روش گریل کردن و سرو آبا و اجدادیشان اشاره کنند؛ یعنی به سیخ کشیدن تکه­‌های بزرگ بیف لُخم نمک‌پاش شده و کباب کردنش روی ذغال‌­های آتشین.

رستوران‌های برزیل
درست است که استیک هاوس‌­های برزیلی سالاد بار هم دارند، ولی راستش کسی به آنها نگاه هم نمی‌کند.

برای برزیلی‌­ها چوراسکو نه فقط غذای معروف برزیل، بلکه در اصل فرهنگ غذایی برزیل و شیوه خاصی از زندگی است و آنچه روی میزها سرو می‌­شود، تجلی بیرونی این فرهنگ در غذاست. این غذا در همه لحظات زندگی این مردم حاضر است؛ از مهمانی‌­ها تا آخر هفته با خانواده یا دوستان. شیوه تهیه و سرو غذای یاد شده، جایی بین بوفه و غذاخوری به سبک خانوادگی است.

رودیزیو هم معادل فعل رُوتِیشِن (Rotation) انگلیسی یا چرخاندن است. به این معنی که در ابتدای ورود به استیک هاوس، به ازای پرداخت مبلغ مشخصی، می‌توانی همه انواع گوشت‌­ها را امتحان کنی و تا وقتی بخوری و بخواهی گوشت کبابی هست.

کل پروسه بسیار ساده است، نشانه سکه مانندی که روی میز قرار دارد را برمی­‌گردانی تا پیشخدمت‌­ها طرف سبز را ببینند و برایت پشت سر هم گوشت سرو کنند. هر وقت هم سیر شدی، آن علامت را برعکس می­‌کنی تا طرف قرمزش روی میز قرار بگیرد.

یک لذت بی‌­انتها! هم گوشت بی­‌انتهاست، هم مدل­هایش و هم حضور پیش­خدمت­‌ها در فضای رستوران، آنها دائما در حال چرخ زدنند تا به محض اشاره یکی از مشتری­‌ها، برش­‌های چوراسکو، غذای معروف برزیلی را سرو کنند.

صادرات گوشت برزیلی به دنیا

می‌گویند آنچه امروز در این کشور به سنت رستوران‌­ها تبدیل شده، ماحصل اشتباه پیشخدمتی به نام چوراسکو ماتیاس(Churrasco Mathias) است. پیش­خدمتی که به اشتباه سیخ کبابی را سر میز مشتری‌­ای می‌­برد که سفارش کباب نداده بود. چوراسکو، در عین شرمندگی بابت این اشتباه، هوشمندی می­‌کند و از مشتری می‌­خواهد تا گوشت را بچشد.

این خطا، آغاز تولد سنت غذایی ملی برزیل شد. بیشتر وقت­ها چوراسکو فقط با دانه­‌های درشت نمک مزه‌­دار می­‌شود و یکراست سر آتش می­‌رود. سیخ­‌های بزرگ ردیف به ردیف روی هم چیده می­‌شوند و دقت لازم صورت می­‌گیرد تا قسمت هلالی چربی، بالای آتش قرار داشته باشد و بعد از ذوب شدن، قطره قطره روی باقی سیخ‌­ها بچکد.

گوشت برزیلی، فاقد دود و مزهِ دودیِ باربیکویِ آمریکایی­‌پسند است. دویست سال قبل از این، مبدعان چوراسکو به نیت چشاندن مزه واقعی گوشت دست به کار شدند.

کابوی‌های برزیلی دنبال این بودند که طعم اصیل گوشت پرورش یافته در مرزعه­ زیر زبان بماند.  مردان گله‌­دار قرن هجدهمی، کل روز را همراه گله به سر می‌بردند و شب‌­ها، روی آتش برپا شده داخل گودال­‌ها، تکه‌­های گوشت کباب می‌­کردند. علامت آماده شدن گوشت‌­ها ظاهر شدن رنگ قهوه­‌ای-طلایی روی لایه بیرونی، و ترد شدن و آب انداختن مغز گوشت بود.

مردان بودند که کار نظارت بر گوشت را به عهده داشتند، از پروش دادن و چرا بردن دام­‌ها، تا فروش به قصاب­‌ها و پختن. در مقابل، زنان در خانه­‌ها و مزارع مشغول بودند و با سبزیجات، دورچین­‌هایی برای گوشت درست می­‌کردند. سپس، تمام خانواده جمع می‌­شدند تا دور آتش از غذا لذت ببرند.

اما آنها که رودیزیو را به هر کوی و برزن بردند، راننده‌­های کامیونِ اواسط قرن بیستم بودند. آن زمان، بازار جاده‌­سازی و جاده‌­کشی و توسعه حمل ­و ­نقل تازه داغ شده بود و هیچ اجتماعی به اندازه اجتماع مردان گرسنهِ در جستجوی غذای ارزان، در عمومی کردن یک غذا موثر نمی‌­افتد.

وقتی این مردانِ دور از خانه بعد از ساعت‌­ها رانندگی بالاخره به رستوران بین‌­راهی‌­ای می‌­رسیدند، نیازمند انرژی فوری و کم‌­بهایی بودند. چیزی که خوردنش زحمت و تشریفاتی نداشته باشد. صاحب رستوران­‌ها، بهترین قسمت‌­های گوشت را به قیمت بسیار پایین تهیه می‌­کردند و چوراسکو برای راننده‌­ها لذیذ و بی­‌مانند و ارزان بود، به عضلاتشان جان می‌­داد تا فرمان را تا رسیدن به مقصد بچرخانند.

با در نظر گرفتن این پیشینه، می‌­توان فهمید چرا تکه‌­های گوشت آنقدر زمخت و عریان هستند و زیبایی‌­شناسی آشپزی ژاپنی یا فرانسوی به کنار، حتی اندک برش­‌هایی که آمریکایی‌­ها روی گوشت می­‌زنند هم در موردشان رعایت نمی‌­شود. در واقع، برش زدن و قطعه قطعه کردن در اینجا معنی متفاوتی به خود گرفته است. انگار ظاهر و شیوه پخت و مواد اولیه همگی دست به دست هم داده­‌اند تا خشونت و فضای طبیعی حاکم بر زندگی گله‌­داران را در بشقاب مشتری­‌ها تداعی کنند.

سرعت و نیاز فوری به غذا باعث شده تا تکه‌­های بزرگ پیکانا را با چربی خالص هلالی بالای سرش به صورت صدفی به سیخ بکشند. پیکانا گوشتی است که از انتهای کفل گاو بدست می‌­آید، از همان قسمت چرب و چیلی­ که درست بالای کفل قرار دارد.

اما اگر همین تکه به دست قصاب­‌ها در همسایه شمالی، ایالات متحده آمریکا بیفتد، لابد به علت نقص در طعم­‌شناسی، آنرا به چند قسمت کوچک­تر می‌برند و چربی را دور می‌­اندازند. درحالیکه هلال چربی، پیکانا را ترد و لذیذ می‌­کند، چون موقع رقصیدن روی آتش ذغال­‌های داغ، ذوب شده و لابه‌­لای بافت گوشت تازه نفوذ می‌­کند.

خانه استیک در برزیل
نفوذ در بازار غذایی برزیل، برای کمپانی‌های تولید محصولات گیاهی رویاست.

پیکانا را در خواربارفروشی پیدا نمی‌­کنی؛ اما اگر سری به قصابی­‌های برزیل در محله‌­ها بزنی هست. یک نکته مهم؛ اگر موقع سفارش دادن پیکانا، چربی را با چاقو ببری و جدا کنی، قانون نانوشته‌­ای را زیر پا گذاشته‌­ای. برزیلی‌­ها به چوراسکو حساسند، همان اندازه که ایتالیایی‌ها به صدها نوع پاستای خودشان.

برزیلی‌­ها به خوبی پیکانا، فیله مینیُون (Fillet Mignon)،چولاتا (Chulata) و فِرالدینها (Fraldinha) را می­‌شناسند. فیله مینیون که شهرتش عالم­گیر است،  فقط بعضی وقت­ها یک لایه بیکن یا پارمزان هم رویش آب می­‌کنند. چولاتا، برش کاملی از استیک ریب‌­آی (Ribeye) است که به سیخ کشیده و رُست می­‌شود و بالاخره، فرالدینا برشی از سیرلیون (Sirloin)انتهایی گاو با رگه‌­هایی مرمری از چربی است که به صورت قطعات بزرگ و مسطح سرو می­‌شود. 

در استیک هاوس­‌ها، و در مقیاس بزرگتر در برزیل، گوشت غذایی‌­ای است که اگر داغ و گرم و چربی‌­چکان و آبدار و ترد نباشد، در دهن می­‌ماسد. گوشت سرد را فقط در ساندویچ می­‌بینیم، غذایی آماده و بی‌اصالت که برای رفع و رجوع گرسنگی می­‌خوری، نه برای لذت بردن از غذا! از همین روست که ساندویچ را برای موقعیت‌­های فوری و فوتی یا شاید بتوان گفت برای افرادی ساخته‌­اند که طعم غذای اصیل به دلایل مختلفی برایشان غریبه است!

دانشجوها، کارمندان، مردان بی‌­سر و همسر مجرد که نمی­‌دانند غذای گرم چیست سراغ ساندویچ می­‌روند و گوشت سردِ کالباس مرغ و گوشت و بوقلمونش را گاز می­‌زنند تا به کار و درس و دانشگاه و اتوبوس برسند. ولی با چوراسکوی برزیلی نمی­‌توانی اینطور رفتار کنی! این آیین‌­نامه رفتاری در استیک خانه‌­ها توهین به ساخت مقدس گوشت است.

آنچه در استیک هاوس مو­به‌­مو، همچون مناسک یک مذهب خاص انجام می‌­شود مختص بیف است. برای سایر گوشت­‌ها که قدر و جایگاهی مثل آن ندارند، مرینیت کردن به ساعت­‌های طولانی مرسوم است. بره و گوشت پرنده (مرغ) از این دسته‌­اند، آنها را در سس قرار می­‌دهند تا هرچه بیشتر مزه‌­دار شوند.

سهم استیک معروف برزیلی در آتش زدن جنگل­‌های آمازون

آنچه در فوگو د چاو می‌­گذرد، انسان را بیاد کُورنُوکُوپیای (Cornucopia) یونانی می‌­اندازد، به یاد ضیافت­‌های عظیم شاهان باستانی برای مهمانان خود. نکته اینجاست که صحنه این جشن باشکوه گوشت‌­خواری با استیک به عنوان غذای معروف برزیل، پشت پرده ناخوشایندی دارد؛ آتش ذغال‌­هایی که برای گریل کردن پیکانا و چولاتا استفاده می­‌شوند، هم قیمت آتش زدن جگر زمین است؛ پوششی سبز رنگ و ۶٫۷ میلیون کیلومتری­ که اکثر قسمت­های قاره آمریکای جنوبی را دربرگرفته؛ داریم از جنگل­‌های آمازون حرف می‌­زنیم‌‌.

جنگل­های آمازون، تامین‌­کننده ۲۰ درصد اکسیژن کل دنیا، و یکی از معدود ذخیره­‌گاه‌­های غنی تنوع‌­زیستی به جا مانده روی زمین هستند که علاوه بر حیوانات و اکوسیستم بی­‌نظیر، خانهِ حدود ۳۰۰ قبیله بومی نیز می­‌باشند.

بخش­‌هایی از این پهنه زمرّدین در اکوادور، کلمبیا، ونزوئلا، بولیوی، گویان و سورینام قرار دارد، اما در دل آن، قسمت­‌های اعظم برزیل و پرو واقع شده­‌اند. هرچند اکنون شنیدن خبر وقوع آتش­‌سوزی‌­های وقت و بی‌­وقت در آمازون پدیده‌­ای عادی شده، اما تکرار خبر بد از ناگواری‌­اش کم نمی­‌کند.

فعالان زیست محیطی و مردم برزیل، انگشت را به سوی ژائیر بولسُونارُو (Jair Bolsonaro) رییس‌­جمهور کنونی این کشور می­‌گیرند که با کم کردن جریمه متخلفان جرایم زیست محیطی، و تصویب قوانینی که حاکمیت بومیان را بر جنگل ضعیف­‌تر می‌­کند، به حمایت ویژه از صنعت دامداری و چراغ سبز دادن به صنعت گوشت متهم است.

طبق تخمین‌­ها، ۲۰۰ میلیون گاو توسط گله‌­داران این کشور نگهداری می‌­شوند که برای چرا و تامین علوفه دامی (سویا) هر روز نیازشان به مراتع جدید بیشتر می‌­شود. مراتعی که با جنگل‌­زدایی، قاچاق چوب درختان و آتش زدن عمدی آنها توسط گله‌­داران و کشاورزان دست و پا شده است. در اصل، صنعت گوشت گاو برزیل و سینه‌­چاکانِ چوراسکو مقصر همه این­ها هستند.

استیک برزیلی
آنچه در استیک هاوس مو­به‌­مو، همچون مناسک یک مذهب خاص انجام می‌­شود مختص بیف است.

استدلال دولت در مخالفت با اتهامات، اشاره به تلاش­‌های مستمرش برای کاهش گرسنگی، تقویت امنیت غذایی، تامین غذای مردم و تقویت اقتصاد برزیلی­‌ها دارد. البته، حذف برزیل از نقشه گرسنگی (Hunger Map) سازمان ملل در سال ۲۰۱۴ نشان می‌­دهد که الحق در این کار موفق بوده‌­اند.

به علاوه، اگر دغدغه‌­های محیط زیستی­‌ها و وگان‌­ها و گیاهخوارها ارجحیت داده شود، تکلیف سرمایه­‌گذاری‌­های عظیم اقتصادی روی کشاورزی صنعتی چه می‌­شود؟

اما فارغ از دعوای مخالفان و موافقان استیک هاوس ها و گوشت گریل به عنوان غذای پر آوازه برزیل، تن آمازون می‌­سوزد. وقتی عکس­‌های هوایی­‌اش را با دهه ۱۹۶۰ قیاس کنی، زمانی که آدم‌­ها با نقشه­‌ها و بولدوزرها و اره‌­ها از راه رسیدند، خیلی جاها مربع‌­های زرد و سبز و قهوه‌­ای کوچک و بزرگ مسطحی را می­‌بینی که سابقا خانه درخت‌­ها بود.

برای باقی ماندن در رتبه اول صادرات گوشت دنیا و تامین یک چهارم بازار گوشت گاو به تنهایی، ۵۰۰۰ گونه جانوری و ۴۰ هزار گونه گیاهی و ۳۰ میلیون انسان (از جمعیت ۲۱۲ میلیون نفری برزیل) در خطرند؛ انسان­‌هایی که زندگی­‌شان مستقیما به آمازون وابسته است. همه این ارقام هم سوای خود کشاورزان، گله­‌داران و مردم شهرنشین است. یعنی دود این آتش به چشم همه می­‌رود.

مراتع تراشیده شده از جنگل‌­ها، هم برای چِرا و هم کشت سویا جهت غذای دام‌­ها به صورت چرخشی استفاده می­‌شوند. یعنی یک سال چرا و یک سال کاشت سویا، و همینطور بیشتر و بیشتر قدم در جنگل می­‌گذارند. حداقل یک چهارم جنگل‌­ها به همین بهانه صاف شده و در اختیار گله‌­دارها قرار گرفته است و روند از بین بردن درختان از ۲۰۱۲ به این طرف دیوانه‌­وار بوده است.

سوالی که به ذهن می‌­رسد این است که «آیا نباید استیک‌های معروف برزیلی را بخوریم؟». بله! این بهترین راه است، ولی ای کاش می‌­شد از این غذای معروف برزیل دست کشید! اگر فقط گوشت برزیلی اینقدر در معاملات جهانی و سیاست و اقتصاد جا نمی‌­داشت.

به عنوان یکی از جدیدترین نمونه‌­ها، در قرارداد تجارت آزاد اتحادیه اروپا و بازار مشترک کشورهای آمریکای جنوبی (مِرکوسور) ۲۰۱۹، قرار شده تا اتحادیه اروپا به ازای تعرفهِ کمترِ صادرات به آمریکای جنوبی، ۹۹ هزار تن بیف و کاهش تعرفه ۷٫۵ درصدی صادراتی دریافت کند. از این گذشته، مخالفت کشاورزان فقیر برزیلی که برای گذران زندگی تنها کاری که بلدند کشاورزی روی زمین جنگل است، از آن طرف  صادرات محصول استراتژیک سویای برزیل (که اتفاقا برای تهیه محصول وگانی مثل شیر سویا واجب است!)، کلاف سردرگم ماجرا را درهم گوریده‌­تر می­‌کند.

آیا نجات آمازون با شیرسویا، توفو و کره بادام به جای استیک گوشت برزیلی ممکن است؟

در پاسخ به تمام دغدغه‌­ها، مشت‌­های از خشم گره شده و فشار افکار عمومی در داخل و خارج برزیل، زیر پوست این کشور اتفاقاتی در حال رخ دادن است. وگانیسم آرام‌آرام دارد تبدیل به یکی از ترندهای غذایی مردم می­‌شود و گوشت‌خواری می‌­رود که از چند جهت، دیگر یکّه تاز میدان ذائقه مردم نباشد.

در سوپرمارکت­‌های شهرهای بزرگ حالا می­‌توان پروتئین‌­های گیاهی را در قفسه‌­های مربوط به گوشت و مرغ و ماهی دید، همچنان که موقع قدم زدن در حومه‌­های بی‌­زرق و برق حاشیه شهرها، غذاخوری‌­ها بالاخره چند غذای گیاهی با ترکیب کاساوا (Cassava)، بادام هندی، گوآرانا (Guaraná) و کینوآ در چنته دارند تا به مشتری متقاضی بفروشند.

گویا مردم برزیل دارند قبول می­‌کنند که دست از چوراسکو، غذای معروف برزیل به عنوان یکی از ارزش‌­های بنیادین فرهنگی­‌شان بکشند. تعداد گیاهخوارها و وگان‌­ها در این کشور آمریکای جنوبی نیز طی سال­های اخیر دستکم دو برابر شده است و اکنون، بنا به آمارهای موسسه Ibope، سی میلیون نفر از برزیلی‌­ها -۱۴ درصدشان- گیاهخوار یا وگان شده‌­اند.

فرهنگ غذایی برزیل
حتی اگر سفره برزیلی‌ها با حبوبات و سبزیجات پر شده باشد، چند غذای گوشتی را نمی‌توان از آن حذف کرد.

در همین راستا، سازمان­‌ها و جمعیت‌­ها و چهره‌­های مختلف برزیلی هم دست به دست هم داده­‌اند. «شفقت برای حیوانات» (Mercy for Animals) از جمله سازمان‌­های فعالی است که شعبه برزیل خودش را سال ۲۰۱۵ افتتاح کرده و از آنزمان با مداومت بسیار برای تغییر فرهنگ غذایی بریل به سوی سبک زندگی­ گیاهخواری تلاش داشته است.

جامعه هدف این سازمان، کودکان مدرسه‌­ای هستند که به گفته ساندرا لوپز (Sandra Lopes) ، مدیر مسئول شعبه برزیل، با حذف گوشت به عنوان غذای پرطرفدار برزیلی از یک روزِ برنامه غذایی هفتگی، به ۲۰ درصد کاهش مصرف محصولات حیوانی کمک می­‌کنند.

سلبریتی‌­های برزیلی‌­ای مثل آنیتا (Anitta) از ۶۲ میلیون هوادار خود در اینستاگرام درخواست کرده­ تا مصرف گوشت را به حداقل برسانند و شخصا این کار را به دلیل دغدغه­‌های زیست محیطی انجام داده است.

فلیپه نِتو (Felipe Neto) از کارآفرینان و ویدیوبلاگرهای برزیلی که ۴۰ میلیون نفر دنبالش می­‌کنند، اعلام کرده گیاهخوار شده است. شوشو مِنِه­‌گال (Xuxa Meneghel) مجری، هنرپیشه، خواننده و مدلی که در دهه ۱۹۹۰ برنامه‌­هایش در سراسر آمریکای لاتین بسیار پرطرفدار بود، بعد از تماشای مستندهایی مثل کاوزپیرِیسی  (Cowspiracy) و وات دِ هِلث (What the Health) نتیجه گرفت که خوردن چوارسکو، غذای معروف برزیل نه تنها به نفع سلامتی انسان نیست، بلکه حتی توجیهی­ هم ندارد.

آنسوتر، آمار و ارقام سلامت حکایت از آن دارد که طی پنج دهه از اجرای برنامه‌­های بازار آزاد اقتصادی و لبریز شدن فروشگاه­ها از فرآورده‌­های دامیِ فرآوری شده، در کنار سودا و نودل‌­های فوری وارداتی، دستکم ۲۰ درصد برزیلی‌­ها چاق‌­تر و بیمارتر شده­‌اند.

دیابت، انواع سرطان و بیماری‌­های قلبی و عروقی، تحفه­ کم‌­تحرکی، زندگی شهرنشینی، گوشت‌خواری و احاطه شدن مردم توسط تبلیغات برندهای غذایی چندملیتی است. فرهنگ غذایی برزیل و آشپزی بومی این کشور هم در حال ضعیف شدن بوده و اقتصاد جوامع محلی هم در خطر قرار گرفته است.

در این بین، برخی هم پتانسیل برزیل را به عنوان یکی از قدرت‌­های صنعتی آینده و بازاری بزرگ آنقدر وسیع می­‌بینند که معتقدند شرکت‌­های مواد غذایی می­‌توانند رهبری بازار صادرات را هم به عهده داشته باشند. برونو فونسِکا (Bruno Fonseca)، موسس همکارِ برندِ «نیو بوچرز» (New Butchers) است، شرکتی که دست به کار تولید نمونه­‌های گیاهی از پروتئین حیوانی زده است، از جمله همبرگر، جایگزین­‌هایی برای فیله مرغ و سالمون.

استارتاپ­‌هایِ برزیلیِ غذای گیاهی از سال ۲۰۱۹ به این طرف، از زمانی که اولین نمونه‌­های پروتئین گیاهی در بازار کشور عرضه شد، روند روبه رشدی را شاهد بوده‌­اند. موسسان­ آنها ادعا دارند ظرف چند سال آینده کیفیت تولید به حدی پیشرفت خواهد کرد که مصرف­‌کننده‌­ها نمی­‌توانند تمایز بین برگر گاوی و برگر گیاهی را تشخیص بدهند.

برگری که از پروتئین لوبیا سبز، آب گیاه لبو و نشاسته سیب­‌زمینی درست شده است. باید چشم براه باشیم تا ببینیم روی آوردن به وگانیسم و گیاهخواری در برزیل، آمازون را نجات می­‌دهد؟ و آیا می‌توان روزی را پیش‌بینی کرد که غذاهای گیاهی تبدیل به غذای معروف برزیل شوند؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.