تاریخچه غذاهای عربی در ایران

اگر امروزه در اهواز، آبادان، خرمشهر یا حتی تهران فلافل، شاورما، مجبوس و دیگر غذاهای عربی را می‌بینیم، وجود این ها نتیجه سال‌ها رفت‌وآمد، مهاجرت، تجارت و ارتباط میان مردم ایران و سرزمین‌های عربی بوده است. البته نمی‌توان برای ورود این غذاها به سرزمین‌مان یک تاریخ مشخص تعیین کرد؛ هرکدام در دوره‌ای و از مسیری متفاوت به ایران راه پیدا کرده‌اند. بخشی از این آشنایی نتیجه رفت‌وآمد میان ایران و سرزمین‌های عربی بوده، بخشی با مهاجرت شکل گرفته و بخشی هم از ارتباط تجاری.

رابطه ایران و جهان عرب فقط به جنگ‌ها و اتفاقات سیاسی محدود نبوده است. مردم این مناطق در طول قرن‌ها با یکدیگر رفت‌وآمد داشته‌اند؛ عده‌ای برای تجارت سفر کرده‌اند، عده‌ای مهاجرت کرده و در سرزمین تازه ساکن شده‌اند و گروهی هم به‌دلیل تغییرات سیاسی و اجتماعی جابه‌جا شده‌اند. طبیعی است که در چنین رفت‌وآمدهایی، فقط آدم‌ها جابه‌جا نشده‌اند؛ زبان، آداب‌ورسوم و شیوه‌های آشپزی هم از جایی به جای دیگر انقال پیدا کردند.

پس از فتوحات اسلامی، با استقرار گروه‌هایی از مسلمانان در بخش‌های مختلف ایران، ارتباط میان جوامع ایرانی و عرب بیشتر شد. این ارتباط در سال‌های بعد ادامه پیدا کرد و به‌تدریج راه خود را به زندگی روزمره مردم، از جمله آشپزی و عادت‌های غذایی، باز کرد.

در جنوب ایران، این ارتباط شکل پررنگ‌تری داشت. خوزستان به‌دلیل همجواری با عراق، نزدیکی به بصره و حضور تاریخی جمعیت عرب‌زبان، یکی از مهم‌ترین مناطق این تبادل فرهنگی بود. بخشی از غذاها و روش‌های پختی که از این مسیر وارد منطقه شدند، در آشپزخانه‌های محلی ماندند و با ذائقه و مواد اولیه موجود در جنوب تغییر کردند.

به همین دلیل، وقتی از غذاهای عربی در ایران صحبت می‌کنیم، نباید فقط به «ورود» آنها فکر کنیم. بخش مهم‌تر ماجرا این است که این غذاها بعد از رسیدن به ایران چه تغییری کردند، چگونه در مناطق مختلف جا افتادند و چطور بعضی از آنها امروز به بخشی از فرهنگ غذایی ایران تبدیل شده‌اند.

جنگ ایران و عرب

فتح ایران و آغاز ارتباط غذایی میان ایران و جهان عرب

هیچ مرز تاریخی‌ای به‌یک‌باره و برای همیشه بسته نمی‌ماند. با فتح بخش‌هایی از ایران در سده نخست هجری، تنها ساختار سیاسی منطقه دستخوش تغییر نشد؛ رفت‌وآمد انسان‌ها میان سرزمین‌های عربی و ایران نیز شکل تازه‌ای پیدا کرد. گروه‌هایی از اعراب مسلمان در جریان فتوحات وارد سرزمین‌های ایران شدند و برخی از آنان در مناطق مختلف ماندگار شدند. این حضور، به‌تدریج زمینه ارتباط میان جوامعی با زبان‌ها، سنت‌ها و شیوه‌های زندگی متفاوت را فراهم کرد.

البته نمی‌توان تصور کرد که غذاهای عربی بلافاصله پس از فتح، جای خود را بر سر سفره ایرانیان باز کرده باشند. تغییرات فرهنگی معمولاً آهسته‌تر از تغییرات سیاسی اتفاق می‌افتند. آنچه اهمیت داشت، آغاز یک ارتباط انسانی طولانی‌مدت بود؛ ارتباطی که از طریق سکونت، ازدواج، تجارت، رفت‌وآمد و همسایگی ادامه پیدا کرد. در منابع موجود، انگیزه‌های مهاجرت اعراب به ایران متنوع دانسته شده است؛ از انگیزه‌های سیاسی و نظامی و دستیابی به زمین و غنیمت گرفته تا امنیت، رفاه و انگیزه‌های دینی.

در چنین شرایطی، خوراک نیز بخشی از فرهنگ روزمره‌ای بود که میان این جوامع جابه‌جا می‌شد. نخستین مرحله این فرایند نه «ورود یک غذا»، بلکه شکل‌گیری ارتباطی بود که بعدها امکان انتقال و آمیختگی سنت‌های غذایی را فراهم کرد.

مهاجرت و تجارت؛ دو مسیر انتقال فرهنگ غذایی

مهاجرت، یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال فرهنگ غذایی است. انسانی که از سرزمین خود دور می‌شود، فقط وسایل و دارایی‌هایش را با خود نمی‌برد؛ بخشی از عادت‌های روزمره‌اش را نیز حفظ می‌کند. غذا در این میان جایگاه ویژه‌ای دارد، چون حتی در شرایط تازه هم می‌توان دستور پخت، ترکیب ادویه‌ها یا شیوه آماده‌کردن یک خوراک را حفظ کرد و به نسل بعد رساند.

اما این انتقال تنها از مسیر مهاجرت اتفاق نمی‌افتاد. تجارت و رفت‌وآمد بازرگانان نیز شبکه‌ای برای جابه‌جایی مواد غذایی، محصولات و شیوه‌های آشپزی ایجاد می‌کرد. در داده‌های تاریخی این مجموعه، نمونه‌ای از مهاجری به نام ابودلف عجلی آمده که با خانواده خود با هدف تجارت به ناحیه جبال در ایران رفت و در حوالی همدان سکونت کرد.

این دو مسیر در بسیاری از نقاط به یکدیگر می‌رسیدند: مهاجران در یک منطقه ساکن می‌شدند، با جامعه محلی ارتباط پیدا می‌کردند و بازرگانان میان این سکونتگاه‌ها رفت‌وآمد داشتند. به این ترتیب، انتقال فرهنگی الزاماً یک حرکت مستقیم از «جهان عرب» به «ایران» نبود؛ شبکه‌ای از ارتباط‌های انسانی بود که در طول زمان گسترده‌تر شد.

روستاهای عرب نشین در ایران قدیم

شکل‌گیری سکونتگاه‌ها و محله‌های عرب‌نشین در ایران

ماندگار شدن یک فرهنگ، بیش از هر چیز به شکل‌گیری اجتماع وابسته است. وقتی گروهی از مهاجران در یک منطقه سکونت دائمی پیدا می‌کنند، زبان، روابط خانوادگی، آیین‌ها و عادت‌های غذایی آنها نیز فرصت بیشتری برای حفظ شدن پیدا می‌کند. غذا در چنین فضایی از یک عادت شخصی به بخشی از زندگی جمعی تبدیل می‌شود؛ در خانه‌ها پخته می‌شود، در مهمانی‌ها به دیگران معرفی می‌شود و گاهی بعدها راه خود را به بازار و کسب‌وکار باز می‌کند.

جامعه عرب در ایران نیز در طول تاریخ در نقاط مختلف پراکنده شده است، هرچند خوزستان مهم‌ترین کانون جمعیتی عرب‌های ایران به شمار می‌رود. در کنار خوزستان، حضور عرب‌های ایرانی در استان‌هایی مانند بوشهر، هرمزگان، فارس، ایلام، قم و خراسان جنوبی نیز ثبت شده است.

این پراکندگی را می‌توان یکی از دلایل تنوع مسیرهای انتقال فرهنگ غذایی دانست. در برخی مناطق، غذاهای عربی بیشتر در فضای خانوادگی و محلی باقی ماندند و در برخی دیگر، با گسترش شهرنشینی و شکل‌گیری بازارهای غذایی، از محدوده یک جامعه خاص بیرون آمدند. دولت‌آباد تهران را نیز باید در همین روند گسترده‌تر دید؛ نه به‌عنوان نقطه آغاز حضور غذاهای عربی، بلکه به‌عنوان نمونه‌ای شهری از مرحله‌ای که فرهنگ غذایی یک جامعه مهاجر، به بخشی از تجربه غذایی دیگر شهروندان تبدیل می‌شود. در داده‌های موجود نیز دولت‌آباد به‌عنوان یکی از مراکز شناخته‌شده غذاهای عربی در تهران معرفی شده است.

بازار قدیم خوزستان

چرا خوزستان به مرکز فرهنگ عربی در ایران تبدیل شد؟

اگر قرار باشد روی نقشه ایران نقطه‌ای را پیدا کنیم که ارتباط میان فرهنگ ایرانی و عربی در آن بیش از بسیاری از نقاط دیگر درهم تنیده شده باشد، خوزستان یکی از نخستین گزینه‌هاست. این جایگاه تنها به حضور جمعیت عرب‌زبان مربوط نمی‌شود؛ جغرافیای منطقه نیز در شکل‌گیری این ارتباط نقش مهمی داشته است.

خوزستان در مجاورت عراق قرار دارد و پیوند تاریخی آن با بین‌النهرین، رفت‌وآمد میان دو سوی این محدوده را آسان‌تر کرده است. شهرهایی مانند آبادان، خرمشهر، اهواز و سوسنگرد نیز در شبکه‌ای از ارتباطات اجتماعی، اقتصادی و خانوادگی قرار داشته‌اند که در طول زمان به انتقال عناصر فرهنگی کمک کرده است. جمعیت عرب‌های ایران نیز عمدتاً در خوزستان متمرکز بوده‌اند و همین تمرکز، این استان را به مهم‌ترین کانون فرهنگ عربی در ایران تبدیل کرده است.

پیوندهای عشیره‌ای نیز این ارتباط را تقویت کرده‌اند. برای نمونه می‌توان از عشیره آلبوفرحان ایل بنی کعب بوده یاد کردکه اعضای آن در نقاطی از خوزستان و همچنین بصره سکونت داشته‌اند؛ نمونه‌ای که نشان می‌دهد مرز سیاسی امروز میان ایران و عراق لزوماً با مرزهای اجتماعی و خانوادگی جوامع منطقه یکسان نبوده است.

در چنین جغرافیایی، غذا هم بخشی از همین رفت‌وآمد بود. خوراک‌ها از خانه‌ای به خانه دیگر و از نسلی به نسل دیگر منتقل شدند؛ بعضی حفظ شدند، بعضی تغییر کردند و برخی با مواد اولیه و ذائقه محلی درآمیختند. به همین دلیل، برای فهم حضور غذاهای عربی در ایران، خوزستان را باید نه فقط یک مقصد، بلکه یکی از مهم‌ترین نقاط شکل‌گیری و دگرگونی این فرهنگ غذایی دانست.

غذاهایی که در ایران جا افتادند

اگر مسیر ورود فرهنگ غذایی عربی به ایران را دنبال کنیم، خیلی زود به نقطه‌ای می‌رسیم که دیگر نمی‌توان میان «مهاجرت آدم‌ها» و «جابه‌جایی غذاها» مرز روشنی کشید. خوراک‌ها همراه با خانواده‌ها، بازرگانان و مسافرانی حرکت کردند که میان جنوب ایران، عراق و دیگر مناطق رفت‌وآمد داشتند. با این حال، همه غذاهایی که امروز در جنوب ایران می‌بینیم، لزوماً از جهان عرب نیامده‌اند و حتی غذاهایی که ریشه عربی دارند نیز الزاماً در ایران همان چیزی نمانده‌اند که در نقطه آغاز بوده‌اند.

جنوب ایران، به‌ویژه خوزستان و نواحی نزدیک به عراق و خلیج فارس، جایی بود که این رفت‌وآمدها بیش از بسیاری از نقاط دیگر امکان پیدا می‌کرد. در نتیجه، برخی غذاها در این منطقه ماندگار شدند، تغییر کردند و بعدتر به شهرهای دیگر راه یافتند.

اخراج ایرانیان از عراق در 55 سال پیش

نقش بصره، عراق و مسیرهای جنوبی در انتقال غذا

برای فهمیدن اینکه غذاهای عربی چگونه به سفره ایرانی رسیدند، بهتر است به جای جست‌وجوی یک «نقطه ورود» مشخص، به شبکه‌ای از مسیرها نگاه کنیم. بصره و مناطق پیرامون آن در نزدیکی خوزستان قرار داشتند و ارتباط میان دو سوی این منطقه، تنها به رفت‌وآمدهای سیاسی محدود نمی‌شد. خانواده‌ها، عشایر، بازرگانان و مسافران در دوره‌های مختلف از این مسیرها عبور می‌کردند و همراه خود بخشی از عادت‌های غذایی‌شان را نیز منتقل می‌کردند.

این ارتباط البته یک‌طرفه نبود. همان‌طور که خوراک‌ها و شیوه‌های آشپزی از عراق به ایران راه پیدا می‌کردند، مواد اولیه، ذائقه‌ها و روش‌های پخت محلی ایران نیز بر غذاهای واردشده اثر می‌گذاشتند. به همین دلیل، بهتر است از «تبادل غذایی» صحبت کنیم، نه صرفاً ورود غذاهای عربی به ایران. نمونه‌های تاریخی موجود نیز از پیوندهای جمعیتی میان خوزستان و بصره حکایت دارند.

فلافل؛ غذایی که از جنوب ایران فراتر رفت

فلافل یکی از روشن‌ترین نمونه‌های غذایی است که مسیر خود را از فضای فرهنگی جنوب به بخش‌های دیگری از ایران باز کرده است. بر اساس اطلاعات به دست آمده فلافل از عراق به ایران آمده و امروزه علاوه بر خوزستان، در استان‌هایی مانند ایلام، بوشهر و هرمزگان و سایر استان ها نیز رواج زیادی دارد.

اما اهمیت فلافل فقط در گستردگی آن نیست؛ بلکه در شیوه‌ای است که توانسته با ذائقه محلی کنار بیاید. غذایی که در یک فرهنگ غذایی دیگر شکل گرفته، در جنوب ایران به غذایی خیابانی و روزمره تبدیل شده و بعد از آن، راه خود را به شهرهای دیگر باز کرده است. در این مسیر، شکل سرو نیز تغییر کرده و فلافل بیشتر در قالب ساندویچ و همراه با مخلفاتی مانند ترشی، پیاز، سبزیجات، کاهو و انواع چاشنی عرضه شده است. حتی در برخی فلافلی‌ها، مشتری می‌تواند خودش مخلفات ساندویچ را انتخاب و اضافه کند؛ شیوه‌ای که نشان می‌دهد این غذا تا چه اندازه با فرهنگ غذای خیابانی ایران سازگار شده است.

مجبوس و دیگر غذاهای عربی در سفره جنوب

در کنار فلافل، مجبوس را می‌توان از نمونه‌های قابل توجه حضور آشپزی عربی در جنوب ایران دانست. این غذا بر پایه برنج تهیه می‌شود و در شکل رایج آن، مرغ، پیاز، گوجه و مجموعه‌ای از ادویه‌ها در کنار برنج قرار می‌گیرند. ترکیب همین مواد ساده، تصویری از ویژگی آشپزی جنوب به دست می‌دهد؛ غذایی که در آن برنج ایرانی با ادویه‌ها و شیوه‌های پخت رایج در آشپزی عربی و خلیجی همراه شده است.

غذاهای دریایی و مرز میان «عربی» و «جنوبی»

شاید در هیچ بخشی از ایران به اندازه جنوب، مرز میان فرهنگ‌های غذایی تا این اندازه درهم‌تنیده نباشد. نزدیکی به خلیج فارس، ارتباط با عراق و شبه‌جزیره عربستان، حضور جوامع عرب‌زبان و همچنین سنت‌های قدیمی آشپزی ایرانی، همگی در شکل‌گیری سفره جنوب نقش داشته‌اند.

به همین دلیل، نسبت دادن هر غذای جنوبی به آشپزی عربی، تصویر دقیقی از واقعیت ارائه نمی‌دهد. بسیاری از غذاهای دریایی، خوراک‌های محلی و شیوه‌های استفاده از ادویه و چاشنی در جنوب، حاصل هم‌نشینی چند فرهنگ هستند. ممکن است یک غذا ریشه‌ای کاملاً محلی داشته باشد اما در شیوه پخت یا چاشنی‌هایش از آشپزی عربی تأثیر گرفته باشد؛ یا برعکس، غذایی با ریشه عربی وارد منطقه شده باشد و در طول زمان چنان تغییر کند که نسخه جنوبی آن دیگر با نمونه اولیه تفاوت چشمگیری داشته باشد.

شاید دقیق‌ترین تعبیر برای بسیاری از این خوراک‌ها، نه «غذای عربی» و نه «غذای کاملاً ایرانی»، بلکه غذای جنوبی با تأثیرات عربی باشد؛ غذایی که هویت آن، درست مانند خود جنوب، از برخورد و همزیستی فرهنگ‌های مختلف شکل گرفته است.

بومی‌سازی غذاهای عربی در ایران

ورود یک غذا به سرزمین تازه، معمولاً به معنای حفظ شدن دقیق همان دستور اولیه نیست. غذا وقتی از یک فرهنگ به فرهنگ دیگر می‌رسد، ناگزیر با آنچه در محیط تازه در دسترس است، با امکانات آشپزخانه و از همه مهم‌تر با ذائقه مردم روبه‌رو می‌شود. نتیجه، اغلب غذایی است که ریشه‌اش را حفظ کرده، اما در جزئیات دیگر شبیه نسخه نخست نیست. بخشی از غذاهای عربی که به ایران راه پیدا کردند نیز چنین مسیری را پشت سر گذاشتند؛ در ایران ماندند، تغییر کردند و به‌تدریج شکل تازه‌ای پیدا کردند.

غذاهای خیابانی در ایران

تغییر مواد اولیه بر اساس ذائقه ایرانی

مواد اولیه یکی از نخستین چیزهایی هستند که در مسیر بومی‌شدن یک غذا تغییر می‌کنند. هر منطقه از نظر محصولات کشاورزی، حبوبات، سبزی‌ها، ادویه‌ها و شیوه دسترسی به مواد غذایی شرایط خودش را دارد. به همین دلیل، حتی یک غذای مشخص ممکن است در دو منطقه با ترکیبات متفاوتی پخته شود. درباره فلافل نیز داده‌های تاریخی موجود نشان می‌دهد که این غذا در نقاط مختلف، متناسب با مواد اولیه در دسترس تغییر کرده است؛ در منطقه شام، برای نمونه، نخود جای باقلا را گرفته و دستور آن با شرایط محلی سازگار شده است.

وقتی فلافل به جنوب ایران رسید، این تغییر ادامه پیدا کرد. در نوع رایج خوزستانی، در کنار نخود از موادی مانند پیاز، سیر، سیب‌زمینی، رب گوجه یا گوجه، کاری، فلفل، نمک، زردچوبه و سبزی‌های معطر استفاده می‌شود. همین ترکیب نشان می‌دهد که بومی‌سازی فقط به یک یا دو ماده محدود نیست؛ مجموعه‌ای از مواد اولیه می‌تواند طعم و شخصیت یک غذا را تغییر دهد.

در کنار مواد پایه، چاشنی‌ها نیز اهمیت زیادی دارند. ترشی، سس‌های مختلف، سبزیجات تازه و طعم‌های تند، بخشی از تجربه‌ای شده‌اند که امروز بسیاری از ایرانی‌ها از این غذاها انتظار دارند. در واقع، آنچه در ایران محبوب شده، لزوماً نسخه‌ای عیناً مشابه با نمونه خارجی نیست؛ بلکه غذایی است که با انتخاب مواد اولیه و چاشنی‌ها، برای ذائقه محلی دوباره تعریف شده است.

تغییر روش پخت و شکل سرو

بومی‌سازی فقط در قابلمه اتفاق نمی‌افتد؛ گاهی شکل ارائه یک غذا، به اندازه مواد اولیه در تغییر هویت آن نقش دارد. غذایی که زمانی در خانه و با زمان آماده‌سازی طولانی تهیه می‌شده، ممکن است در فضای شهری به غذایی سریع، قابل حمل و مناسب فروش خیابانی تبدیل شود.

فلافل نمونه روشنی از همین مسیر است. آماده‌سازی آن همچنان به خیساندن و آماده‌کردن مواد اولیه نیاز دارد، اما مرحله نهایی پخت با سرخ‌کردن سریع، آن را برای عرضه در اغذیه‌فروشی‌ها مناسب کرده است. در ایران، این غذا بیش از آنکه صرفاً به شکل یک خوراک بشقابی عرضه شود، در قالب ساندویچ همراه با پیاز، سبزی، کاهو، ترشی و انواع سس قرار گرفته و به غذایی شهری و در دسترس تبدیل شده است. حتی در برخی فلافلی‌ها، مشتری می‌تواند خودش مخلفات ساندویچ را انتخاب و اضافه کند.

این تغییر، مسیر شناخته‌شده‌ای را نشان می‌دهد: غذای سنتی، آماده‌سازی خانگی، عرضه خیابانی، ساندویچ و در نهایت فست‌فود. غذایی که زمانی بخشی از یک فرهنگ محلی بوده، با تغییر در شیوه سرو می‌تواند برای زندگی پرشتاب شهری نیز مناسب شود، بدون اینکه تمام نشانه‌های هویتی خود را از دست بدهد.

انواع عذاهای جنوبی

تأثیر ذائقه جنوبی؛ تندی، ادویه و ترشی

جنوب ایران فقط محل ورود و عبور این غذاها نبود؛ ذائقه جنوبی نیز بر آنها اثر گذاشت. تندی، استفاده از ادویه، سیر، ترشی، تمرهندی و سس‌های پررنگ و طعم‌دار، بخشی از ویژگی‌های آشپزی جنوب هستند که می‌توانند حتی یک غذای واردشده را به نسخه‌ای متفاوت تبدیل کنند.

همین‌جا می‌توان فهمید چرا یک غذای واحد در شهرها و مناطق مختلف، مزه یکسانی ندارد. ذائقه مردم، تجربه نسل‌های قبل و مواد اولیه در دسترس، هر کدام سهمی در این تفاوت دارند. در نتیجه، غذایی که وارد جنوب ایران شده، در برخورد با این ذائقه‌ها به تدریج رنگ و بوی محیط تازه را گرفته است.

وقتی غذای واردشده دیگر «غریبه» نیست

فرآیند بومی‌شدن زمانی کامل‌تر می‌شود که یک غذا از مرز یک جامعه یا گروه مهاجر عبور کند و وارد زندگی روزمره مردم منطقه شود. وقتی نسل‌های مختلف آن را می‌پزند، مواد اولیه‌اش را تغییر می‌دهند، شیوه سرو آن را مطابق نیاز خود تنظیم می‌کنند و غذا در مهمانی‌ها، بازارها و رستوران‌ها حضور پیدا می‌کند، دیگر نمی‌توان آن را صرفاً یک غذای وارداتی دانست.

هویت غذایی، برخلاف مرزهای سیاسی، ثابت نمی‌ماند. یک غذا ممکن است ریشه‌ای بیرون از ایران داشته باشد، اما پس از سال‌ها زندگی در آشپزخانه‌های ایرانی، بخشی از فرهنگ غذایی این سرزمین شود. شاید مهم‌ترین نشانه همین باشد که مردم دیگر هنگام خوردنش به این فکر نکنند که «این غذا از کجا آمده»، بلکه آن را ساده و بی‌واسطه، بخشی از سفره خود بدانند.

از جنوب ایران تا تهران؛ شهری‌شدن غذاهای عربی

مسیر غذاها همیشه با مسیر آدم‌ها هم‌جهت است. وقتی جمعیتی از جایی به جای دیگر می‌رود، بخشی از عادت‌های روزمره‌اش نیز همراه او حرکت می‌کند؛ از زبان و موسیقی گرفته تا شیوه خرید، آشپزی و غذا خوردن. به همین دلیل، برای فهمیدن اینکه غذاهای عربی چگونه از محدوده‌های جنوبی ایران فراتر رفتند و به شهرهایی مانند تهران رسیدند، باید به جابه‌جایی‌های جمعیتی و تغییر شکل زندگی شهری هم توجه کرد.

مهاجرت‌های قرن بیستم و جابه‌جایی فرهنگ غذایی

در قرن بیستم، تحولات سیاسی و اجتماعی بار دیگر ترکیب جمعیتی برخی مناطق ایران را تغییر داد. جنگ ایران و عراق یکی از مهم‌ترین این تحولات بود و باعث شد بخشی از جمعیت مناطق مرزی و روستاهای خوزستان جابه‌جا شوند. این جابه‌جایی‌ها فقط انتقال افراد از یک نقطه به نقطه‌ای دیگر نبود؛ بخشی از سبک زندگی و فرهنگ روزمره آنها نیز همراهشان حرکت کرد. برای نمونه، در داده‌های موجود آمده است که شمار قابل توجهی از اعضای عشیره آل‌بوچلده پس از جنگ ایران و عراق از روستای سابله به اهواز مهاجرت کردند.

البته نباید چنین جابه‌جایی‌هایی را تنها عامل گسترش غذاهای عربی دانست. تجارت، مهاجرت‌های پیشین، شکل‌گیری محله‌های مهاجرنشین و توسعه شهرها نیز در این روند نقش داشتند. با این حال، مهاجرت‌های قرن بیستم باعث شد دستورهای غذایی که پیش‌تر در جغرافیایی محدودتر و بیشتر در میان خانواده‌ها و جوامع محلی رایج بودند، وارد محیط‌های تازه شوند و در تماس با گروه‌های اجتماعی جدید قرار بگیرند.

ورود غذاهای عربی به تهران و کلان‌شهرها

برای رسیدن یک غذای منطقه‌ای به سفره یک شهر بزرگ، معمولاً چند مرحله پشت سر گذاشته می‌شود: خوزستان و جنوب، مهاجرت، شکل‌گیری محله‌های جدید، ایجاد کسب‌وکارهای غذایی و در نهایت پیدا شدن مشتری خارج از جامعه اصلی. تهران نمونه روشنی از این روند است.

با بزرگ‌تر شدن تهران و افزایش جمعیت مهاجر، محله‌هایی شکل گرفتند که در آنها فرهنگ و سبک زندگی گروه‌های مختلف فرصت پیدا می‌کرد خود را حفظ کند. دولت‌آباد یکی از نمونه‌های شناخته‌شده این روند است. در داده‌های موجود، این محله به‌عنوان یکی از مراکز غذاهای عربی در تهران معرفی شده و شکل‌گیری فضای غذایی آن با سکونت مهاجران عرب‌زبان از عراق و دیگر کشورهای عربی پیوند خورده است.

اما اهمیت دولت‌آباد فقط در حضور یک جامعه مهاجر نیست. وقتی در یک محله تعداد رستوران‌ها و اغذیه‌فروشی‌های مرتبط با یک فرهنگ غذایی افزایش پیدا می‌کند، غذا از فضای خصوصی خانه‌ها بیرون می‌آید و به بخشی از اقتصاد شهری تبدیل می‌شود. در دولت‌آباد، تنوع رستوران‌های عربی و لبنانی نشان می‌دهد که این غذاها توانسته‌اند از مخاطب اولیه خود فراتر بروند و برای مشتریان دیگر نقاط تهران نیز جذاب شوند.

مغازه شاورما

محله‌های مهاجرنشین چگونه غذا را عمومی می‌کنند؟

محله مهاجرنشین را می‌توان شبیه یک پل فرهنگی دید. در ابتدای مسیر، غذا بیشتر برای اعضای همان جامعه پخته می‌شود؛ غذایی که طعمش یادآور خانه، خانواده و سرزمینی است که از آن آمده‌اند. اما وقتی رستوران‌ها و مغازه‌ها شکل می‌گیرند، همین غذا برای مشتریانی عرضه می‌شود که ممکن است هیچ پیوند خانوادگی یا فرهنگی با آن نداشته باشند.

در این مرحله، منطق بازار نیز وارد ماجرا می‌شود. غذا باید در دسترس باشد، قیمت آن برای مشتری قابل قبول باشد و تهیه و سرو آن با ریتم زندگی شهری هماهنگ شود. گاهی دستور پخت ساده‌تر می‌شود، گاهی شکل ارائه تغییر می‌کند و گاهی امکاناتی مانند سفارش بیرون‌بر یا سرو سریع، فاصله غذا با زندگی روزمره شهروندان را کمتر می‌کند.

از طرف دیگر، مشتریان جدید نیز منفعل نیستند. آنها غذا را با سلیقه خود می‌خورند، درباره آن نظر می‌دهند و در نهایت بر شکل عرضه‌اش اثر می‌گذارند. به این ترتیب، فرایند بومی‌شدن حتی در یک کلان‌شهر هم ادامه پیدا می‌کند.

دولت‌آباد نمونه خوبی برای دیدن همین اتفاق است؛ جایی که حضور رستوران‌های متنوع عربی، لبنانی و شاورمافروشی‌ها نشان می‌دهد یک فرهنگ غذایی می‌تواند ابتدا در یک اجتماع مشخص متمرکز شود و بعد به بخشی از تجربه عمومی شهر تبدیل شود. در چنین شرایطی، مرز میان غذای «جامعه مهاجر» و غذای «شهر» آرام‌آرام کم‌رنگ می‌شود.

شاید به همین دلیل است که وقتی امروز کسی در تهران سراغ یک غذای عربی می‌رود، الزاماً آن را تجربه‌ای کاملاً بیگانه نمی‌داند. غذا مسیرش را از یک جامعه کوچک‌تر آغاز کرده، از محله عبور کرده و در نهایت به بخشی از تنوع غذایی شهر تبدیل شده است؛ مسیری که نشان می‌دهد شهرها فقط آدم‌ها را در کنار یکدیگر قرار نمی‌دهند، بلکه به طعم‌های مختلف هم فرصت می‌دهند در کنار هم زندگی کنند.

محبوبیت امروز غذاهای عربی در ایران

امروز برای پیدا کردن غذاهای عربی در ایران دیگر لازم نیست حتماً به شهرهای جنوبی سفر کنیم. این غذاها در بسیاری از شهرهای بزرگ، از محله‌های شناخته‌شده تهران گرفته تا مراکز استان‌ها، بخشی از بازار رستوران‌ها و غذاهای خیابانی را تشکیل می‌دهند. آنچه زمانی بیشتر در خانه‌های جوامع عرب‌زبان یا مناطق جنوبی دیده می‌شد، حالا برای مخاطبی بسیار گسترده‌تر عرضه می‌شود و همین تغییر، نشانه‌ای از تبدیل شدن یک فرهنگ غذایی محلی به بخشی از زندگی شهری ایران است.

حضور در فست‌فودها و رستوران‌ها

رستوران‌های عربی، فلافلی‌ها و شاورمافروشی‌ها امروز در بسیاری از شهرهای ایران حضور دارند. در مورد فلافل، این تغییر شاید از همه روشن‌تر باشد؛ غذایی که در منابع موجود از آن به‌عنوان خوراکی با رواج گسترده در شهرهای ایران یاد شده و امروز بیشتر به شکل ساندویچ و در قالب غذای سریع عرضه می‌شود.

در کنار فلافل، شاورما و دیگر خوراک‌های عربی نیز وارد منوی رستوران‌های شهری شده‌اند. در بعضی محله‌ها، این غذاها در قالب رستوران‌های تخصصی عرضه می‌شوند و در بعضی دیگر، در کنار غذاهای معمول فست‌فودی قرار می‌گیرند. دولت‌آباد تهران نمونه‌ای از همین فضای شهری است؛ محله‌ای که مجموعه‌ای از رستوران‌های عربی و لبنانی در آن فعالیت دارند و غذاهایی مانند شاورما و فلافل بخشی از هویت غذایی منطقه شده‌اند.

مغازه فلافلی در ایران

چرا فلافل برای ایرانی‌ها جذاب شد؟

محبوبیت فلافل را نمی‌توان فقط به یک عامل نسبت داد. بخشی از جذابیت آن به ساختار خود غذا برمی‌گردد: غذایی نسبتاً ساده، سیرکننده و مناسب برای وعده‌ای سریع. از طرف دیگر، امکان تغییر مخلفات باعث شده هر فرد بتواند ساندویچ را مطابق سلیقه خودش شکل دهد. در برخی فلافلی‌ها، مشتری خودش ترشی، پیاز، سبزی، کاهو و دیگر مخلفات را انتخاب می‌کند؛ مدلی که با فرهنگ غذای خیابانی و انتخاب سریع در شهرهای بزرگ همخوانی دارد.

تندی و استفاده از ادویه و چاشنی‌های مختلف نیز فلافل را برای بخشی از ذائقه ایرانی جذاب کرده است. قیمت مناسب‌تر نسبت به بسیاری از غذاهای دیگر هم به گسترش آن کمک کرده، هرچند این موضوع بسته به شهر، نوع مواد اولیه و محل عرضه متفاوت است. در نهایت، فلافل توانسته چیزی را هم‌زمان ارائه کند که در زندگی شهری اهمیت زیادی دارد: غذای نسبتاً سریع و در دسترس، با امکان شخصی‌سازی و طعمی که از همان ابتدا قرار نیست خنثی باشد.

مرز میان غذای عربی و غذای ایرانی کجاست؟

شاید در نهایت، مهم‌ترین پرسش همین باشد: وقتی یک غذا سال‌ها در ایران پخته شده، مواد اولیه‌اش تغییر کرده، شیوه سرو آن عوض شده و نسل‌های مختلف آن را بخشی از زندگی روزمره خود دانسته‌اند، هنوز باید آن را «غذای عربی» نامید؟

پاسخ لزوماً یک بله یا خیر ساده نیست. خاستگاه، مسیر انتقال و هویت امروزی یک غذا سه موضوع متفاوت‌اند. ممکن است خاستگاه یک خوراک بیرون از ایران باشد، مسیر ورودش از عراق یا جنوب گذشته باشد، اما نسخه‌ای که امروز در ایران خورده می‌شود حاصل ده‌ها سال تغییر و سازگاری با ذائقه محلی باشد. در چنین شرایطی، نسبت دادن یک برچسب واحد چندان گویا نیست. شاید دقیق‌تر باشد بگوییم این غذاها ریشه‌هایی چندگانه دارند و هویت امروزشان در همان نقطه‌ای شکل گرفته که فرهنگ‌های مختلف با یکدیگر برخورد کرده‌اند.

غذاها، برخلاف مرزها، تابع یک نقشه ثابت نیستند؛ سفر می‌کنند، تغییر می‌کنند و گاهی آن‌قدر در مقصد جا می‌افتند که بخشی از هویت تازه همان سرزمین می‌شوند.

۱۵ شهریور، ۱۴۰۵

دیدگاه ها